احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٨٥
خستگی و گرسنگی بر آنان مستولی شد، داخل روستا شدند، از مردم روستا درخواست غذایی کردند، ولی اهالی آنجا از پذیرایی آنان خودداری کرده و به گونهای غیرمحترمانه آنها را برگرداندند، آنان در بازگشت، دیواری را در حال ویران شدن ملاحظه کردند، شخص عالِم (خضر) آن دیوار را تعمیر کرد و پایههای آن را استحکام بخشید.
موسی علیه السلام تحمّل نکرد و گفت: آیا برای پاداش کسانی که ما را از دیار خود بیرون راندند، دیوارآنان را ترمیم میکنی؟
اگرمیخواستی میتوانستی درقبال کار خود، لااقل مزدی بگیری، تا با آن خوراکی را تهیّه کنیم.
اینجا بود که شخص عالِم (خضر) به موسی علیه السلام گفت: این عذر مفارقت و جدایی بین من و تو است و من به زودی اسرار کارهایی که تحمّل صبر آن را نداشتی، برایت فاش خواهم ساخت.
موسی علیه السلام سخنی نگفت،ودریافت که نمیتواند همراه آن شخص عالِم (خضر) باشد و در برابر کارهای عجیب او صبر و تحمّل داشته باشد. آن شخص عالِم (خضر) قبل از اینکه از موسی علیه السلام جدا شود، راز سه حادثۀ شگفتانگیز فوق را، برای موسی علیه السلام چنین توضیح داد: