احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٥٥
در این گیر و دار عمران به رحمت الهی واصل گشته و از دنیا رفت و «حَنّه» به صف بیوگان پیوست، با خدا نذر کرد، نوزادش را خادم خانۀ خدا کند.[١]
بدینسان در انتظار تولّد نوزاد بود و فکر میکرد که جنین همان پسر بچّهای است که خداوند به عمران خبر داده است. سرانجام لحظه زایمان فرا رسید، به هنگام تولّد مشاهده کرد که فرزندش دختر است، در این موقع نگران شد که چه کند، زیرا خدمتگزاران مسجد از میان پسران انتخاب میکردند، از این روگفت: پسر، همانند دختر نیست،[٢] یعنی دختر نمیتواند وظیفه خدمتگزاری مسجد را همانند پسر انجام دهد.
سپس افزود: خدایا من نام این دختر را مریم،[٣]میگذارم و او و فرزندانش را از وسوسههای شیطان رانده شده در پناه تو قرار میدهم.[٤]
چون مریمO برای خدمت به خانۀ خدا نذر شده بود پس از تولّد او، مادرش وی را به بیت المقدّس به حضور متولّیان آورد و گفت: این کودک هدیه به بیتالمقدّس است، سرپرستی او را یک نفر از شما برعهده بگیرد.
چون آثار عظمت از چهره مریم O دیده میشد، آنان در کفالت وی به نزاع پرداخته و هرکدام خواهان این افتخار بودند، سرانجام تصمیم گرفتند، قرعهکشی کنند.
[١] . سوره آل عمران/ ٣٥.
[٢] . سوره آل عمران/ ٣٦.
[٣] . مریم یعنی زن عبادتکار.
[٤] . سوره آل عمران/ ٣٦.