احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٨٢
وی یوسف علیه السلام را به منزلش آورد و به همسرش زلیخا،[١] سفارش کرد که به نیکی
[١] . «زلیخا» دختر یکی از پادشاهان مغرب زمین بوده و نام اصلی او «طیموس» است و بعضی گفتهاند نام اصلی او «راعیل» است و زلیخا لقب او میباشد، وی از جهت صورت و تناسب اندام، یگانۀ عصر خود بود.
یازده نفر از پادشاهان از او خواستگاری کردند، که هیچ کدام را نپذیرفت، تا اینکه به عقد «قطیفور» که عزیز مصر لقب گرفته بود درآمد، نام و داستان زلیخا در سوره یوسفآيه ٢٠ تا ٥٣ چندین بار تکرار شده و یک قضیّۀ بسیار عبرتانگیز و نتیجه بخش است، سرانجام وقتی که یوسف علیه السلام وزیر اقتصاد مصر شد و عزیز مصر (شوهر زلیخا) از دنیا رفت، زلیخا روز به روز به سیه روزی افول کرد تا جایی که، کارش به گدایی کردن از مردم کشیده شد.
طبق روایتی؛ روزی زلیخا با اذن قبلی به حضور یوسف علیه السلام رسید و شروع به سخن کردند، از جمله آن حضرت سئوال کرد: چرا آن بلا را بر سر من آوردی؟ گفت به چهار دلیل: ١- من زیباترین زن روزگار خودم بودم ٢- تو زیباترین مرد زمان خود بودی ٣- من بکر و دختر بودم و نیاز به ... ٤- شوهر من عنین و ناتوانی جنسی داشت.
یوسف علیه السلام گفت: اگر جمال پیامبر آخرالزمان را ببینی چه میکنی؟ او از من زیباتر و در اخلاق و خلقت و بخشش افضل است؟
زلیخا گفت: آری راست میگویی. یوسف علیه السلام گفت: از کجا میدانی که من راست میگویم. زلیخا گفت: برای اینکه با گفتن نام او محبّت آن حضرت در دل من جا گرفت.
در این حال جبرئیل علیه السلام بر یوسف علیه السلام نازل شد و خطاب به وی گفت: امر خداست که امروز با زلیخا ازدواج کنی! یوسف علیه السلام اراده الهی را به زلیخا گفت: ولی او عرضه داشت: ای یوسف! مناسب است از خدا بخواهی، جوانی مرا به من برگرداند، آنگاه با هم زندگی مشترک را شروع کنیم، یوسف علیه السلام دعا کرد، خداوند دعای وی را مستجاب کرد و جوانی زلیخا را به او برگردانید و با هم سی و هفت سال زندگی نموده و یازده پسر بهم رساندند. (رک: سفینه البحار ، ج ١ ،
ص ٥٥٤ ؛ بحارالانوار ، ج ١٢؛ حالات یوسف و زلیخا ؛ ریاحین الشریعه ، ج ٥ ، ص ١٥٦ به بعد).