احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٩٤
، سپس بر اثر بروز حکمت از او، اربابش او را آزاد ساخت.
لقمان علیه السلام در دهمین سال حکومت داوود علیه السلام به دنیا آمد، او بندهای صالح بود، که اکثر عمر خود را در میان بیابان ها گذراند، تا آنکه در زمان یونس بن متّی علیه السلام بسوی مردم نینوا در موصل مبعوث گردید.[١]
وی از کسانی است که عمر طولانی کرده،[٢] و همواره با پیامبران محشور بوده، به طوری که با چهارصد پیامبر،[٣] ملاقات نموده و از گفتار معنوی آنها بهره جسته است.
حضرت لقمان علیه السلام دارای مقام حکمت بود.[٤]
و قرآن قسمت هایی از سخنان حکمتآمیز این مرد الهی را بازگو کرده که ما فشردهای از آن را در اینجا میآوریم:[٥]
١. پسرم ! چیزی را شریک خدا قرار مده، که شرک، ظلم بزرگی است (اشاره به توحید).
٢. پسرم ! اگر به اندازۀ سنگینی خردلی، عمل نیک یا بد باشد و در دلِ سنگی یا در گوشهای از آسمان ها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را در قیامت برای حساب میآورد، خداوند دقیق و آگاه است (اشاره به معاد).
٣. پسرم ! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهی از منکر کن و در برابر مصائبی که به تو میرسد، با استقامت وشکیبا باش، که این از کارهای مهم و اساسی است.
[١] . سفینه البحار ، ج ٢ ، ص ٥١٥ ؛ قصّههای قرآن ، ص ٥٦٤.
[٢] . قصّههای قرآن ، ص ٥٦٤ ؛ و قبرش در یکی از بندهای فلسطین بنام «ایله» میباشد.
[٣] . مواعظ عددیه ، ص ١٤٢.
[٤] . سوره لقمان/ ١٢.
[٥] . اندرزهای او به صورت خصوصی با فرزندش (باران) بیان شده هرچند محتوای آن جنبه عمومی دارد.