احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٦٨
ذوالقرنین از خدا خواست تا او را در هدایت و رهبری مردم، یاری کند و تکلیفش را در مورد آن مردم ظالم روشن سازد.
خداوند وی را مخیّر ساخت که یا با آنها بجنگد و با شمشیر سرکوبشان کند و یا به دعوت و راهنمایی آنها بپردازد و مدّتی به آنها مهلت دهد، شاید اصلاح و هدایت شوند.
ذوالقرنین راه دوم را انتخاب کرد و گفت: هر که ستم کند او را مجازات خواهیم کرد، سپس به سوی پروردگارشان باز میگردند و خداوند آنها را مجازات سختی خواهد نمود، ولی هرکس که به حق برود و کار شایسته انجام دهد، برای او پاداش نیک خواهد بود و ما به گشایش کارش اقدام میکنیم.[١]
ذوالقرنین مدّتی آنجا ماند و از ستم ستمگران جلوگیری کرد و به نیکوکاران پاداش داد و پایه صلح و عدالت را در آنجا پیریزی کرد.
دوم: لشکرکشی شرقی
پس از حمله و فتح سرزمین غرب، ذوالقرنین علیه السلام به طرف شرق لشکر کشید، خیلی جاها را فتح کرد و تحت سیطره خود درآورد.
در این حمله همچنان پیش میرفت تا به سرزمینی رسید، که اثری از آبادانی در آن نبود و قبائل بیابانگرد در آنجا زندگی ميکردند. اقوامی که خانه و سایبان و درخت و باغی ندارند تا در سایهاش بیارامند، بلکه در کمال بیچارگی و در تاریکی جهل و نادانی دست و پا میزنند.
ذوالقرنین برای نجات آنها، پرچم حکومتش را در آنجا برافراشت و با نور علم و تدبیر و راهنماییهایش آن محیط تیره را روشن ساخت و خدمت شایانی به آنها نمود.[٢]
[١] . سوره کهف/ ٨٣-٨٨.
[٢] . سوره کهف/ ٨٩-٩١.