احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٤٢
این ماجرا را قرآن برایمان بازگو میکند.[١]
ابراهیم علیه السلام ماجرا را بر پسرش عرضه کرد تا ایمان او را بیازماید و با آرامش دل بیشتر، او را ذبح کند و این قضیّه بر او دشوار نیاید.
اسماعیل علیه السلام پاسخ داد: پدر جان! آنچه را خداوند به تو فرمان داده، عملی کن. إن شاءالله مرا از بردبارانی که راضی به قضای خدایند، خواهی یافت.
چون اسماعیل علیه السلام تسلیم قضای الهی شد، ابراهیم علیه السلام تصمیم بر اجرای فرمان الهی گرفت.
وی فرزندش را به صورت خوابانید که از قفا او را ذبح نماید، تا هنگام ذبح، صورت او را نبیند.
کارد را بر گردنش کشید، امّا نَبُرید، در این هنگام خداوند او را مخاطب ساخت: «ای ابراهیم! از ذبح فرزندت خودداری کن، زیرا هدف از آزمایش و امتحان تو، حاصل گردید و تو در این آزمون پیروز گشتی.
اینک این گوسفند را گرفته و به جای فرزندت ذبح کن».[٢]
[١] . سوره صافات/ ٩٩-١١٢.
[٢] . رؤیای ذبح، برای اسماعیل علیه السلام در سن سیزده سالگی پیش آمد. (طبقات ، ج ١، ص ٥١ ؛ قصص الانبیاء ، ص ٢٢٧).