احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٦٧
تقاضای دیدن خدا
گروهی از بنیاسرائیل به نزد موسی علیه السلام آمده و گفتند: ما به تو ایمان نمیآوریم، مگر اینکه خدا را آشکارا با چشم خود ببینیم، موسی علیه السلام از این ماجرا سخت ناراحت شد، که چرا چنین تقاضایی میکنند، هرچه آنها را نصیحت کرد، فایده نداشت.
سرانجام موسی علیه السلام از میان آنها هفتاد نفر از سران بنیاسرائیل را برگزید و همراه خود به میعادگاه پروردگار (کوه طور) برد، صاعقهای فرود آمد و بر کوه خورد، برق خیره کننده و صدای رعبانگیز و زلزلهای که همراه داشت، آن چنان همه را در وحشت فرو برد، که بیجان به روی زمین افتادند و هلاک شدند و موسی علیه السلام بیهوش شد.
این همان تجلّی قدرت خدا بر کوه بود، چرا که قوم موسی علیه السلام از وی خواسته بودند از خدا بخواهد که خود را نشان دهد، با اینکه خدا دیدنی نیست، ولی این صحنه، نشان دادن قدرت الهی بود، تا آنها با دیدن جلوههای قدرت الهی، با چشم باطن، خدا را بنگرند. سپس موسی علیه السلام به هوش آمده و عرض کرد: پروردگارا! اگر تو میخواستی، میتوانستی آنها و مرا پیش از این هلاک کنی ... پروردگارا میدانیم که این آزمایش تو بود ... تنها تو ولیّ و سرپرست ما هستی، ما را ببخش و مشمول رحمت خود قرار ده، تو بهترین آمرزندگان هستی.