احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٦٥
خداm بوده، به صاحبان آن برگرداند و زنان بنیهاشم و مسلمانانی که تا آن روز موفّق به مهاجرت نشده بودند، همراه خود به یثرب بیاورد. بدین ترتیب علی علیه السلام سه شبانه روز در مکّه ماند و این کارها را انجام داد، سپس در دل شب از طریق «ذی طوی» عازم یثرب گردید و در خانه کلثوم با همراهان خود به محضر پیامبر رسیدند.
سپس رسول خداm بعد از به جا آوردن نماز جمعه،[١]عازم مدینه گردید، وقتی مرکب پیامبر (ص) از «ثنیه الْوداع»،[٢] سرازیر گردید و گام به خاک یثرب نهاد، قبیلههای اوس و خزرج از مهاجرت رسول خداm آگاه شدند.
لباس و سلاح بر تن کردند و به استقبال او شتافتند، دور ناقۀ او را احاطه نموده، در مسیر راه رؤسای طوائف زمام ناقه را گرفته، هر کدام اصرار میورزیدند، که در منطقه آنان وارد گردد.
ولی پیامبر (ص) به همه میفرمود: از پیشروی مرکب جلویگری نکنید و در هر کجا زانو بزند، من همانجا پیاده خواهم شد، تا به محلّه «بنی مالک بن نجّار» رسیدند. ناقه پیامبر (ص) در زمینی که متعلّق به دو کودک یتیم به نام «سَهْل و سُهَیْل» بود،[٣] زانو بر زمین زد.
خانه ابوایوب انصاری در نزدیکی این زمین بود و مادر وی از فرصت استفاده کرد، اثاثیۀ پیامبر (ص) را به خانه خود برد، نزاع بین مردم برای بردن پیامبر (ص) آغاز گردید.
آن حضرتm فرمودند: اَیْنَ الرَحْل؛ لوازم سفر من کجاست؟
[١] . این نخستین نماز جمعهای بود که در اسلام تشکیل شد. (مجمع البیان ، ج ١٠ ، ص ٢٨٦).
[٢] . نام محلی است در نزدیکی یثرب.
[٣] . این دو کودک از بنیمالکبن نجّار بوده که تحت سرپرستی «مُهاذبن عَفْراء» بودند،ولیبرخیگویندتحتسرپرستی«اَسْعد بنزراره» بودند. (بحارالانوار ،ج ١٩ ،ص ١٠٨).