احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٥٨
خداوند به موسی علیه السلام دستور داد: تا عصای خود را به سنگ بکوبد، وقتی زد، دوازده چشمۀ آب (به تعداد قبایل بنیاسرائیل که دوازده قبیله بودند) از آن جوشید و هر قبیلهای از چشمهای، آب نوشید و زمانی که به صحرای شبه جزیره سینا رسیدند، با گرمای شدید روبرو شده و چون محلّی وجود نداشت، تا از گرما به آنجا پناهنده شوند و درختی که از سایۀ آن استفاده کنند، نیز نبود، لذا از دشواریهایی که بدان دست به گریبان شده بودند به موسی علیه السلام شکایت کردند و موسی علیه السلام به پیشگاه خدا التجاء نمود و خداوند قطعهای ابر فرستاد، تا آنها را از گرمای خورشید حفظ کند و آنگاه که زاد و توشۀ آنها رو به پایان رفت، یک بار دیگر موسی علیه السلام از خداوند غذا خواست و خدای متعال برای آنها «مَنّ و سَلْوی» فرستاد.[١]
امّا با این وجود قوم بنیاسرائیل به این نعمت الهی قانع نگشتند و از موسی علیه السلام غذاهای گوناگون را طلب کردند، آن حضرت نیز خطاب به آنها گفت: شما نعمت آسمانی را، با چیزهای بیارزش عوض کردید، حال برای بدست آوردن آن از صحرای سینا خارج شده و به یکی از شهرها بروید، تا خواستههای خویشتن را بدست آورید.[٢]
خودداری بنیاسرائیل از رفتن به فلسطین
خداوند به موسی علیه السلام دستور داد تا بنیاسرائیل را به سرزمین مقدّس فلسطین
[١] . همان/ ١٦٠ . درباره «مَنّ و سَلْوی» این دو غذای مطبوع و مفید که خداوند به بنیاسرائیل در آن بیابان ارزانی داشت، مفسّران تفسیرهای گوناگونی دارند، بعید نیست که «منّ» یک نوع عسل طبیعی بوده که در دل کوه های مجاور وجود داشته و یا شیرههای مخصوص نباتی بوده، که در درختانی که در گوشه و کنار آن بیابان میروییده، ظاهر میشده است و «سَلْوی» یک نوع پرنده حلال گوشت شبیه به کبوتر بوده است (تفسیر نمونه ،ج ٦ ، ص ٤١٢).
[٢] . سوره بقره/ ٦١.