احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٦٩
(٢٠)
روايت بيستم
قصه زندگي آسیه همسر فرعون
آسیه دختر «مزاحم بن عبید بن ریان بن ولید» از فرزندان و نسل پیامبران و از قوم بنیاسرائیل است، سال ولادت و عمر او را مورّخین ذکر نکردهاند، رامسیس (فرعون مصر) او را به عقد خود درآورد و دختری به نام «اَنیسا» از آن ها به دنیا آمد.
این دختر، علیل و بیمار غیرقابل علاج بود، که با مالیدن آب دهان موسی علیه السلام به وی ( در همان دوران کودکی ) او را بهبود بخشیدند.
آسیه زن کسی بود که ادعای خدایی داشت. [١]
و تمام زرق و برقهای مصر پهناور و مردم آن سامان در اختیار او بود، ولی آسیه خود را در برابر آن همه عوامل مادّی نباخت و با اخلاص تمام در نهان به بندگی خدا میپرداخت و از زنان ممتاز جهان به شمار میآمد.
رسول خداm وی را در ردیف خدیجه، فاطمه و مریمo بهترین زنان اهل بهشت خوانده است، وی هنگامي كه معجزه موسی علیه السلام را در مقابل ساحران مشاهده کرد، اعماق قلبش به نور ایمان روشن شد و از همان لحظه به موسی علیه السلام ایمان آورد، او پیوسته عقیده و ایمان خود را محکم میداشت.
در کاخ فرعون، همسر حزقیل بنام «صیانه» به عنوان آرایشگر دختر فرعون مشغول خدمت بود، روزی وی مشغول شانه زدن به زلف های اَنیسا دختر فرعون بود، که شانه از دستش افتاد و هنگام برداشتن آن «بسم الله» گفت! دختر فرعون با تعجّب گفت: منظور از گفتن «الله» پدرم فرعون است؟
[١] . نازعات/ ٢٤ .