احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٨٩
میکردند پیامبر (ص) باز میگردد، امّا بعداً آگاه شدند که پیامبر (ص) در مدینه است، آنها نیز به مدینه برگشتند و اینجا بود که پیمان شکنی یهود بر رسول خداm مسلّم شد، و دستور آماده باش برای جنگ، به مسلمانان داد.
در بعضی از روایات نیز آمده، که یکی از شعرای بنینضیر به هجو و بدگویی پیامبر (ص) پرداخت و این خود دلیل دیگری بر پیمان شکنی آنها بود.
پیامبر (ص) برای اینکه ضربۀ کاری قبلاً به آنها بزند، به «محمّد بن مَسْلَمَه» که با کعب اشرف بزرگ یهود، آشنایی داشت دستور داد: او را به هر نحو بتواند به قتل برساند و او با مقدّماتی این کار را کرد.
کشته شدن کعب بن اشرف تزلزلی در یهود ایجاد کرد، به دنبال آن رسول خداm دستور داد: مسلمانان برای جنگ با این قوم پیمانشکن حرکت کنند.
هنگامی که آنها با خبر شدند، به قلعههای مستحکم و دژهای نیرومند خود پناه بردند و درها را محکم بستند. پیامبر (ص) دستور داد: بعضی درختان نخل را که نزدیک قلعه بود بکَنند، یا بسوزانند.[١] این کار فریاد یهود را بلند کرد. گفتند: ای محمّد! تو پیوسته از این گونه کارها نهی میکردی، پس این چه برنامهای است؟
آیه پنجم سوره حشر نازل شد و به آنها پاسخ گفت که: این یک دستور خاصّ الهی بود. محاصره چند روز طول کشید و پیامبر (ص) برای پرهیز از خونریزی، به آنها پیشنهاد کرد: سرزمین مدینه را ترک گویند و از آنجا خارج شوند. آنها نیز پذیرفتند، مقداری از اموال خود برداشته و بقیّه را رها کردند، جمعی به
[١] . این کار شاید به این منظور صورت گرفت، که یهودیان را که علاقۀ شدیدی به اموال خود داشتند، از قلعه بیرون کشد و پیکار رودرو انجام گیرد، این احتمال نیز داده شده که این نخلها مزاحم مانور سریع ارتش اسلام در اطراف قلعهها بود و میبایست بریده شود.