احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٨٣
از آنجا که این موضوع به صورت نشانهای برای موسی علیه السلام در رابطه با پیدا کردن عالِم، بیان شده بود، وی مطلب را دریافت و به یوشع علیه السلام گفت: این همان چیزی است که ما در پی آن بودیم، اینک باید از همان راهی که آمدهایم بازگشته، تا به محلی که ماهی را گم کرده، برسیم.
در این هنگام از همان جا بازگشتند و به جستجوی آن عالِم پرداختند، وقتی که به تنگه رسیدند، همان فردی که موسی علیه السلام وعدۀ دیدار او را داشت، یافتند (حضرت خضر علیه السلام ).
موسی علیه السلام از وی درخواست کرد: که به او اجازه دهد وی را همراهی کند تا از علم و دانش وی بهرهمند گردد.
عالِم (خضر) به موسی علیه السلام پاسخ داد: تو هرگز نمیتوانی همراه من صبر و تحمّل کنی و چگونه میتوانی در مورد رموز و اسراری که به آن آگاهی نداری شکیبا باشی؟
موسی علیه السلام گفت: به خواست خدا، مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو را نخواهم کرد. شخص عالِم (خضر) گفت: پس اگر میخواهی به دنبال من بیایی، از هیچ چیز سؤال نکن، تا خودم به موقع، آن را برای تو بازگو کنم.
موسی علیه السلام و شخص عالِم (خضر) باهم، در ساحل دریا به راه افتادند. نزدیکی آنان، کشتیای در حرکت بود، از صاحبان کشتی درخواست کردند که آنها را سوار کنند، آنان هم پذیرفتند و آن دو، سوار بر کشتی شدند.
پس از آنکه کشتی مقداری حرکت کرد، شخص عالِم (خضر) بیآنکه صاحبان کشتی متوجّه شوند، به دیوارۀ چوبی کشتی تکیه زده و گوشهای از کشتی را سوراخ کرد و سپس آن قسمت را با پارچه و گِل محکم نمود که آب وارد کشتی نشود.