احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٢٤
رو به سلیمان علیه السلام کرده و گفت: «من آن تخت را قبل از آنکه چشم برهم زنی، نزد تو خواهم آورد.
لحظهای نگذشت که سلیمان علیه السلام ، تخت بلقیس را در کنار خود دید، وی بیدرنگ به ستایش و شکر خدا پرداخت.[١]
سپس سلیمان علیه السلام به مأمورانش دستور داد: تا ظاهر تخت را مقداری تغییر دهند، تا وقتی که بلقیس آمد، و تخت را به او ارائه دادند، ببینند آیا میداند که تخت سلطنتی اوست یا نه؟
طولی نکشیدکه بلقیس و همراهان به حضور سلیمان علیه السلام رسیدند، شخصی به تخت او اشاره کرد و به بلقیس گفت: آیا تخت تو این گونه است؟ بلقیس دریافت که تخت اوست و از طریق اعجاز، پیش از ورودش به آنجا آورده شده است.
او با مشاهده این معجزهتسلیم حق شد وآئین حضرت سلیمان علیه السلام را پذیرفت و به نقل مشهور با سلیمان علیه السلام ازدواج کرد و هر دو در ارشاد مردم به سوی یکتاپرستی کوشیدند و ...[٢]
[١] . امام باقر علیه السلام میفرمایند: «اسم اعظم» دارای هفتاد و سه حرف است و آصفبن برخیا، تنها بر یک حرف آن آگاهی داشت (اصول کافی ، ج ١ ، ص ٢٣٣ ؛ حیوه القلوب ، ج ١ ، ص ٣٦٧).
علامّه نمازی در کتاب اثبات ولایت حدیثی نقل میکند: از جایی که سلیمان نشسته بود تا جایی که تخت بلقیس بود، پانصد فرسنگ راه بود.که آصف بن برخیا با یک چشم بهم زدن او را نزد سلیمان علیه السلام حاضر کرد.
[٢] . اقتباس از سوره نمل/ ٤١-٤٤ ؛ بحارالانوار ، ج ١٤ ، ص ١١٢.