احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢١٨
ما هرگز به آیین جاهلانه و باطل شما برنمیگردیم، مگر این که خداوند چنین چیزی بخواهد و هیهات از چنین چیزی! زیرا خدایی که بر همه چیز ما آگاه است، راضی نمیشود که به باطل شما باز گردیم.[١]
تهدید شعیب علیه السلام به سنگسار نمودن
قوم شعیب علیه السلام ، وی را به سنگسار نمودن تهدید کردند و اظهار داشتند: تاکنون که دست به چنین کاری نزدهاند، به دلیل این بوده که با فامیل و بستگان او معاشرت داشتهاند.
شعیب علیه السلام در پاسخ آنان گفت: آیا عزّت و احترام طایفهام، نزد شما از خدا بیشتر است، شما خدا را به کلّی فراموش کردهاید، به راستی خدای من به آنچه شما انجام میدهید، آگاه است.[٢]
هلاکت اهل مَدْیَنْ
آنها به این ترتیب به تکذیب شعیب علیه السلام و کارشکنی در برابر آن حضرت پرداختند. شعیب علیه السلام از آنان روی گردان شد و گفت: ای قوم! من دستورات خدا را به شما ابلاغ نمودم و به شما پند و اندرز دادم، ولی شما بر کفر و نافرمانی پافشاری کردید، چگونه برایتان محزون و اندوهگین شوم؟[٣]
دستور الهی صادر شد، که اهل مَدْیَنْ به جرم سرکشی و طغیان نابود شوند، خداوند با رحمت خویش حضرت شعیب علیه السلام و کسانی را که به او ایمان آورده بودند، نجات داد و آنها را که کفر ورزیده بودند به هلاکت رساند. رعد و برقی مهیب، همراه با زلزلهای شدید آنها را فراگرفت و آنان به رو ، به زمین افتادند و
[١] . سوره اعراف/ ٨٨، ٨٩.
[٢] . سوره هود/ ٩١، ٩٢.
[٣] . سوره اعراف/ ٩٣.