احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٠٣
مبارزه با دشمنی که همه چیز آن ها را به خطر انداخته بود، دعوت کرد و به سوی جبهه روانه ساخت.
در مسیر راه، برای آن که آن ها را آزمایش کند، با این که تشنه بودند و آب نداشتند، به آن ها گفت: در سر راه به نهر آبی میرسید، خداوند شما را به وسیله آن آب امتحان میکند، آن هایی که به هنگام تشنگی از آن آب بنوشند از من نیستند و آن هایی که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نخورند از من هستند.
همین که چشم آن ها به نهر افتاد خوشحال شدند و سریع خود را به آن رسانیدند و سیراب گشتند، تنها عدّه قلیلی بر سر پیمان باقی ماندند. طالوت متوجّه شد که لشکر او از اکثریتی بیاراده و سست عهد، و قلیلی از افراد با ایمان تشکیل شده است، از این رو اکثریت بی انضباط و نافرمان را رها کرد و با همان جمع قلیل با ایمان به حرکت خود به سوی جبهه ادامه دادند،در حالی که طالوت در پیشاپیش آن ها حرکت میکرد، تا به جایی رسیدند که لشکر نیرومند جالوت،[١] نمایان و ظاهر شد.
طالوتیان در برابر آن قدرت عظیم و لشکر زیاد، صف کشیدند و دست به دعا برداشته و گفتند: «پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدمهای ما را ثابت بدار و ما را به جمعیّت کافران پیروز گردان».
همین که آتش جنگ شعلهور شد، «جالوت» از لشکر خویش بیرون آمد و در بین دو لشکر، مبارز طلبید. صدای رُعبآور وی، دل ها را میلرزانید و کسی را جرأت میدان رفتن او نبود.
[١] . «جالوت» کلمهای عجمی است، نام فرمانده لشکری بود که بنیاسرائیل به جنگ آن ها رفتند و حضرت داوود علیه السلام او را کشت.
جالوت سه بار در آیات فوق در قرآن مجید آمده (قاموس قرآن ، ج ٢،ص ٤٢).