احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٧٧
سپس گفتند: همه چیز از دست ما رفته و ما به طور کلّی محروم شدهایم، میخواستیم نیازمندان را محروم کنیم، امّا خودمان از همه بیشتر محروم شدیم، هم محروم از درآمد مادی و هم برکات معنوی، که از طریق انفاق در راه خدا و به نیازمندان بدست میآمد.
یکی از برادران که از همه عاقل تر بود به آنها گفت: آیا من به شما نگفتم که تسبیح خدا کنید و از مخالفت او بپرهیزید، شکر نعمت او را بجا آورید و نیازمندان را از اموال خود بهرهمند سازید، ولی شما گوش نکردید و به روزگار سیاه افتادید.
آنها نیز لحظهای بیدار شدندو به گناه خود اعتراف کرده و گفتند: «منزّه است پروردگار ما، مسلماً ظالم و ستمگر بودیم».سرانجام آنها بعد از این بیداری و هوشیاری و اعتراف به گناه و بازگشت به سوی خدا، روبه درگاه او آوردند و گفتند: امید است پروردگارمان، گناهان ما را ببخشد و باغستان بهتر از این باغ بجای آن در اختیار ما قرار دهد، چرا که ما به سوی او روی آوردهایم و به ذات پاکش دل بستهایم و حلّ این مشکل را نیز از قدرت بیپایان او میطلبیم.[١]
(٤٣)
[١] . اقتباس از سوره قلم/ ١٦-٣٣ ؛ تفسیر مجمعالبیان ، ج ١٠ ، ص ٣٣٦ به بعد ؛ تفسیر نمونه ، ج ٢٤ ، ص ٣٩٣.