احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٨٨
بر پیامبر خدا و اصحاب مؤمنش همراهی کنم.
بلعم که بسیار آشفته گشته بود، حیوان زبان بسته را آنقدر به باد کتک گرفته، که کشته شد و درست در همین هنگام، اسم اعظم از او باز ستانده شد.
چنانچه خدای تعالی در قرآن قصّه او را چنین بیان میکند: «بلعم باعورا از علم به اسم اعظم و آیات الهی تهی گشت. پس شیطان برای شقاوت بیشتراو به دنبالش رهسپارشد و او از گمراهان گردید.
و اگر میخواستیم او را بوسیله اسم اعظم به مقام بالایی میرساندیم، امّا او به خاطر خباثت درونی خود به متاع دنیوی رغبت نمود و از پی امیال نفسانی خویش رفت، پس صفت او در رذالت و خبث طینت، همچون سگ هار است، که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز و زبانش را بیرون میآورد و اگر او را به حال خود واگذاری باز همین کار را میکند (گویی آنچنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمیشود). این مَثَل جمعیّتی است که آیات ما را تکذیب کردند.»[١]
|
عالمی میبود «بلعم» نام او |
[١] . اقتباس از سوره اعراف/ ١٧٥، ١٧٦ ؛ ریاحین الشریعه ج ٥ ص ٢٩٧ ؛ تفسیر قمی ج ١ ص ٢٤٨ ؛ تفسیر نمونه ج ٧ ص ١٥ ؛ حیوه القلوب ج ١ ص ٣٠٢ به بعد.