احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٥٠٠
فردا از پشت سر حمله کنید، تا کار را یکسره سازیم، فرمانده بنيقریظه در پاسخ نمایندگان احزاب گفت: فردا روز شنبه است و ما ملّت یهود در چنین روزی دست به هیچ کاری نمیزنیم، زیرا گروهی از گذشتگان ما در چنین روزی دست به کار زدند و گرفتار عذاب الهی شدند.
علاوه بر این، ما در صورتی اقدام به جنگ میکنیم که عدّهای از بزرگان احزاب، به عنوان گروگان در قلعه ما باشند، تا شما برای نجات آنها تا آخرین نفس جنگ کنید و ما را در اثنای کار تنها نگذارید.
نمایندگان قریش بازگشتند و مطالب را به گوش سران احزاب رسانیدند. همگی گفتند: دلسوزی نُعیم درست بوده و بنیقریظه می خواهند با ما از در حیله وارد شوند.
بار دیگر نمایندگان قریش با سران بنیقریظه تماس گرفتند و گفتند: این مطلب که ما اشراف خود را به عنوان گروگان بدهیم عملی نیست، حتّی ما حاضر نیستم، یک نفر را به عنوان گرو در اختیار شما بگذاریم، اگر شما مایلید فردا حمله کنید و ما شما را یاری مینماییم.
سخنان نمایندگان، آن هم با این لحن که: ما حتّی یک نفر هم به عنوان گروگان در اختیار شما نمیگذاریم، تردیدی در صدق گفتار برای بنیقریظه نگذاشت و همگی گفتند: حق همان است که نُعیم میگفت. قریش مَآلاندیش است. اگر خود را در جنگ موفّق و پیروز ندید،راه خود را پیش خواهدگرفتوما را در چنگال مسلمانان رها خواهد نمود.
پس از این بود که ناگهان هوا طوفانی شد و سردی هوا شدت پیدا کرد، انقلاب هوا به قدری بود که خیمهها را از جای میکَند، و دیگهای غذا را از روی آتش پرت مینمود. چراغها را خاموش نموده و آتشهای افروخته را در وسط بیابان پخش میکرد، در این لحظه،پیامبر «حُذیفه بن یمان» را مأمورکرد که از خندق