احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٥٢٣
شهامت و فداکاری کم نظیر آنان آگاهی یافته و صلاح دیده بودند که سپاه خویش را به داخل کشور بازگردانند و در عمل، خبر اجتماع بر ضدّ مسلمانان را تکذیب کرده و چنین وانمود کنند که هرگز فکر حملهای در مغز آنان نبوده.
از این رو جنگی رُخ نداده و سپاه اسلام منطقه را ترک کرده و به سوی مدینه بازگشتند. وقتی که خبر عقب نشینی لشکر روم و بازگشت سپاه اسلام به مدینه رسید، آن سه نفر خلافکار که از کرده خود پشیمان شده بودند تصمیم گرفتند، برای جبران تخلف خود، به استقبال پیامبر (ص) و مسلمین بروند، سلام و تبریک عرض کنند و پوزش بطلبند.
لذا از مدینه خارج شدند و به حضور پیامبر (ص) رسیدند، ولی آن حضرتm به آنها اعتنا و جواب سلامشان را نداد و پس از ورود به مدینه، دستور داد که مسلمانان، هرگونه روابط خود را با آنها قطع کنند، اعتصاب عمومی شروع شد.
حتّی به دستور پیامبر (ص) بنا شد، همسران آنها در خانههای آنها بمانند، ولی با آنان همبستر نشوند، این سیاست خردمندانۀ اسلام نسبت به آن سه نفر خلافکار، به قدری عرصه را بر آنها تنگ کرد، که به تعبیر قرآن، زمین با آن همه وسعت بر آنها تنگ شد.
این سه نفر، چون از تعالیم اسلام بهرهمند بودند، ولی دنیا پرستی آنها را به این روز نشانده بود، در فکر چارهجویی افتادند، در نتیجه دانستند که پناهگاهی جز خدا نیست.
مدّت اعتصاب پنجاه روز طول کشید، ولی این سه نفر، پس از چهل روز که در مدینه به سر میبردند، از مدینه خارج شدند و در بیابانها با کمال پریشانی به عبادت میپرداختند و سه روز آخر را روزه گرفتند و با خداوند راز و نیاز کردند و از کار خود اظهار پشیمانی و استغفار کردند و از خداوند درخواست عفو نمودند، تا آنکه جبرئیل علیه السلام بر پیامبر (ص) نازل شد و آیه ١١٨ سورۀ توبه را نازل کرد.