احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٥٦
خداوند آنها را سرزنش کرد و به آنها فرمود: «آیا من شما را از آن درخت منع نکردم و نگفتم که شیطان دشمن آشکار شماست».
آدم و حوّا علیه السلام به طور سریع به اشتباه خود پی بردند و توبه کردند و به گناه خود اقرار نمودند و از درگاه الهی طلب رحمت کرده و گفتند:
«پروردگارا! ما به خویشتن ستم روا داشتیم، اگر ما را نبخشایی و از ما درنگذری، قطعاً در زمرۀ زیانکاران خواهیم بود».
ولی خداوند آدم و حوّا علیه السلام را از بهشت به زمین فرو آورد و آنها را آگاه ساخت که فرزندانشان با یکدیگر دشمنی میکنند، آنها باید در زمین اقامت گزینند و آن را آباد سازند و تا پایان عمرشان از آن بهرهمند شوند و خدای سبحان آنها را رهنمون شود. هرکس از هدایت الهی پیروی کند، در دنیا مرتکب گناه نشده و هرگز در آن به بیچارگی نمیافتد».[١]
ششم: درختی که آدم و حوّا علیه السلام از آن نهی شده بودند
درداستان حضرت آدم علیه السلام آمده است،که خداوند همۀ خوردنی های بهشت را بروی آزاد و حلال کرد و او را تنها از خوردن و نزدیک شدن به یک درخت منع فرمود، در اینکه این درخت چه بوده است؟
مرحوم طبرسی روایات بسیاری میآورد که این درخت بوته گندم بوده است، ولی در روایات دیگری گفته شده که تاک یا نهال انجیر بوده است.[٢]
[١] . سورههای اعراف/ ٢٠-٢٥ ؛ طه/ ١٢٣.
[٢] . تفسیر مجمع البیان، ج ١، ص ١٨٣-١٨٥.