احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٠٩
روايت پنجاه و يكم
قصه اصحاب كهف و رقیم
|
با شروع این حکایت ابتدا |
مینویسم نام نامی خدا |
سرگذشت اصحاب کهف[١]، و رقیم[٢]
از سال دویست و چهل و نه تا دویست و پنجاه و یک میلادی، پادشاهی به نام دقیانوس (ذوقیوس یا دسیوس) رومی،[٣] درکشور پهناور روم سلطنت میکرد و
[١] . یاران غار.
[٢] . رقیم در اصل از مادۀ «رقم» به معنی نوشتن است و به عقیده غالب مفسّران این نام دیگری است برای اصحاب کهف چرا که سرانجام نام آنها را بر لوحی از سنگ نوشته و بر در غار نصب کردند (رقیم یعنی لوحی که اسامی اصحاب کهف روی آن نوشته شده است).
بعضی نیز آن را نام کوهی میدانند که غار در آن واقع شده بود و بعضی آن را نام سرزمینی میدانند که آن کوه در آن بوده و بعضی رقیم را نام شهر و دیاری که اصحاب کهف از آن بیرون آمدند میدانند و بعضی گفتهاند نام سگشان است(تفسیر نمونه ،ج ١٥، ص ٣٥٥ ؛ قاموس قرآن ،ج ٣،ص ١١٦؛حیوه القلوب ، ج ١، ص ٤٦٦ ؛ تفسیر قمی ، ج ٢، ص٣١).(اما اینکه بعضی احتمال دادهاند رقیم گروه دیگری غیر از اصحاب کهف بوده اند و در بعضی از اخبار، داستانی برای آنها نقل شده است با ظاهر آیه هماهنگ نیست، چرا که ظاهر آیۀ فوق این است که اصحاب کهف و رقیم یک گروه بودند و لذا بعد از ذکر این دو عنوان، تنها به بیان داستان اصحاب کهف می پردازد و مطلقا سخنی از غیر آنها به میان نمیآورد و این خود دلیل وحدت است).
[٣] . قصص قرآن ، ص ٣١٥.