احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٩٥
هود علیه السلام همینطور دعوت خویش را پی گرفت و با یادآوری نعمتهای خدا برای قوم خود، سعی کرد آنها را قانع ساخته و به راه راست باز گرداند، از این رو فرمود: آیا برای شما شگفتآور است که خداوند را با زبان فردی از میان خودتان ارشاد و راهنمایی کند، تا شما را از عاقبت نافرجامی که در اثر گمراهیتان در انتظار شماست برحذر دارد ... نعمتهای خدا را به یاد آورید، شاید رستگار شوید.[١]
ولی قوم هود علیه السلام خدا را به خاطر نعمتهای وی سپاس نگفتند، بلکه در لذائذ مادی غوطهور شده و گرفتار تکبّر و خودبینی شدند. هود علیه السلام به آن ها گفت: چرا برای مباهات و بیهودهگری بر هر بلندی، بنایی سربه فلک کشیده ساخته و مانند کسانی که میخواهند همیشه زنده بمانند، کاخهایی در کمال شکوه و جلال بنا میکنید و چون ستمگران بد رفتاری نموده و آنگاه که خشمگین میشوید بر کسی رحم نمیکنید، از خدا بترسید و به دستورات او عمل کنید و از من که برای هدایت شما آمدهام اطاعت کنید. ای قوم! از خدایی که نعمتهای فراوان مانند فرزندان و احشام و باغ ها و نهرها به شما بخشیده، بیم داشته باشید ...[٢]
قبیله عاد تسلیم دعوت هود علیه السلام نشده و سران آن قبیله بر بتپرستی خود پافشاری کرده و خطاب به هود علیه السلام گفتند: تو دلیل روشنی بر صحت آنچه ما را به آن دعوت میکنی نیاوردی، بنابراین ما دست از پرستش خدایان خود برنمیداریم و تو را راستگو نمیدانیم و تصوّر ما این است که برخی از خدایان ما، تو را آسیب رساندهاند از این رو سخنان بیهوده بر زبان میآوری.
هود علیه السلام در پاسخ آنان گفت: به راستی و صداقتِ آنچه میگویم خدا را گواه میگیرم و شاهد باشید که من از معبودهای غیرخدا بیزارم، شما و خدایانتان
[١] . همان/ ٦٩.
[٢] . اقتباس از سوره شعراء/ ١٢٨-١٣٥.