احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٨٥
و در هدایت و تبلیغ قوم خود بسیار ایثارگری میکرد.
پس از آنکه نوح علیه السلام نهایت تلاش خود را در راه هدایت قومش به کار برد و همۀ راه های اصلاح آن ها، برای وی به بن بست رسید، به پیشگاه پروردگار خویش پناه برد و برای هلاکت قومش نفرین کرد و عرضه داشت:
پروردگارا ! هیچ یک از کافران را باقی نگذار، زیرا اگر از آن ها کسی را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه ساخته و جز فرزندان بدکار و کافر از آنان به وجود نمیآید.[١]
ساختن کشتی نجات و سرانجام تلخ قومش
خداوند دعای نوح علیه السلام را مستجاب کرد،[٢] و اراده فرمود تا قبل از آنکه قوم دروغگوی وی به هلاکت برسند، اسباب نجات و رهایی نوح علیه السلام و ایمان آورندگان به او فراهم شود.
از این رو به آن حضرت چنین وحی فرمود: غیر از این عدّهای که ایمان آوردهاند، کس دیگری ایمان نخواهد آورد، و تو از تکذیب کافران و آزار و اذیّتشان اندوهگین نشو، زیرا به زودی خداوند همۀ آن ها را غرق خواهد ساخت.
آنگاه به نوح علیه السلام دستور داد تا کشتی نجات را بسازد. و این ساختن با نظارت و تحت حمایتِ خداوند باشد، وی شروع به ساختن کشتی کرد.[٣]
آنچه باعث شگفتی کفّار شد، این بود که دیدند وی که قبلاً مردم را به خدا دعوت میکرد،
[١] . سوره نوح/ ٢٦، ٢٧.
[٢] . در روایات آمده: میان استجابت دعای نوح علیه السلام و طوفان معروف، پنجاه سال فاصله افتاد. (کمال الدین ، ص ١٣٣).
[٣] . خداوند به او وحی فرستاد، تا تختههایی از درخت ساج را فراهم آورد، نوح علیه السلام که علت این کار را نمیدانست، توسط جبرئیل بر ترکیب و ساخت کشتی آگاه گشت، وی کشتی را در سرزمین کنونی مسجد اعظم کوفه ساخت. (بحارالانوار ، ج ١١ ، ص ٣١٩ به بعد).