احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٧٧
ادریس علیه السلام گفت: این کار در صورتی امکانپذیر است، که همه مردم به همراه پادشاهشان با سر و پاهای برهنه در برابرم حاضر شوند، پادشاه سرکش بیست نفر را به نزد ادریس علیه السلام فرستاد تا او را به نزد وی آورند، لکن ادریس علیه السلام از گستاخی وی برآشفت و آنها را قبض روح کرد.
نمایندگان اعزامی بعد، که بالغ بر پنجاه نفر بودند، چون با بدن های بیجان گروه اوّل مواجه گشتند، در اعتراض به ادریس علیه السلام گفتند:
حدود بیست سال با دعایت ما را گرفتار عذاب الهی نمودی و اینک این گونه با ما رفتار میکنی، بگو تو را چه شده است؟!
ادریس علیه السلام خواسته خویش را تکرار کرد تا اینکه در نهایت، پادشاه و مردم همراهش، در برابر ادریس علیه السلام به خضوع افتادند و از او خواستند تا از خداوند باران رحمت طلب نماید.
ادریس علیه السلام نیز پذیرفت و چیزی نگذشت که بارانی سیلآسا همراه رعد و برق شدید، تمام سرزمین آن ها و نواحی اطراف را سیراب نمود، بطوری که مردم گمان بردند هر لحظه دچار سیلی بنیانکن خواهند شد.[١]
قبض روح حضرت ادریس علیه السلام
خداوند تعالی یکی از فرشتگانش را مورد غضب قرار داده و بعد از قطع بال هایش او را در یکی از جزیرههای دریای سرخ فرود آورد.
در زمان حضرت ادریس علیه السلام آن فرشته به نزد وی آمده و به خاطر تقرّبش به درگاه الهی از او درخواست دعای خیر نمود، تا خداوند بال هایش را به وی بازگرداند.
[١] . بحارالانوار ، ج ١١ ، ص ٢٧٦ ؛ اکمال الدین ، ص ١٢٧-١٣٣.