احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٦٩
قابیل بعد از آن به خانه برگشت، آدم علیه السلام که هابیل را همراه او ندید، از وی پیرامون فرزند کوچکش توضیح خواست، قابیل که از جواب صریح به پدرش طفره میرفت، ناگزیر او را به محل قتل برادرش آورده، و پرده از جنایت خویش برداشت.
آدم علیه السلام آن زمینی که خون فرزندش را در خود بلعیده بود، به لعنت یاد کرد، و به این خاطر است که بعد از آن هیچ خاکی، خون انسان را در خود فرو نمیبرد، آنگاه آدم علیه السلام در فراق فرزندش چهل شبانه روز گریست.[١]
روزی که هابیل از دنیا رفت، همسرش «نزله» که حامله بود صاحب فرزندی شد، وآدم علیه السلام او را به پاس قدردانی از پدرش، هابیل نام نهاد.
خداوند بعد از هابیل، فرزند دیگری بنام شیث (هبهالله) را به آدم علیه السلام ارزانی فرمود و بعد از بلوغ،او با عروس بهشتی به نام «ناعمه» ازدواج نمود، حاصل این ازدواج دخترکی بود بنام «حوریّه»، که بعد به ازدواج هابیل بن هابیل (پسر عمویش) درآمد و نسل بعد که هم اکنون نیز ادامه دارد، دنباله ازدواج مبارک این دو تن میباشد.
حضرت آدم علیه السلام به سالهای آخر عمر رسید (نهصد و سی سال از عمرش گذشته بود) از جانب خداوند فرمان یافت، تا آثار نبوّت و گنجینه دانش رسالت خویش را به فرزندش«شیث علیه السلام » منتقل سازد و او را به رازداری و تقیّه سفارش نماید، چرا که در غیر این صورت به همان مصیبتی دچار خواهد شد که گریبان گیر هابیل گشت.[٢]
آدم علیه السلام در بستر رحلت قرار گرفت، در حالی که زبانش به یکتایی خدا و شکر و سپاس از الطاف الهی مشغول بود، به رحمت حق پیوست.
[١] . رک: تفسیر قمی ، ج ١ ، ص ١٦٥ ؛ تفسیر نورالثقلین ، ج ١ ، ص ٦١٢.
[٢] . بحارالانوار ، ج ١١ ، ص ٢٢٦.