احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٦٦
متعاقب قتل عتاق، خداوند به آدم و حوّا علیه السلام پسری داد، به نام قابیل و هنگامی که قابیل به سن بلوغ رسید، با دخترکی از جنس جنّیان بنام «جهانه» ازدواج نمود، بعد از آن خداوند هابیل را به آدم علیه السلام بخشید و او با حوریّهای بهشتی بنام «نزله» وصلت نمود، به فرمان خداوند آدم علیه السلام مأمور گشت تا میراث نبوّت و گنجینه دانش الهی خود را نزد فرزند کوچکش هابیل به ودیعه نهد.
قابیل که از این قضاوت پدر برآشفته بود، لب به اعتراض گشود، توصیههای آدم علیه السلام پیرامون این امر و مشیّت الهی نتوانست باور قابیل را همراه خویش سازد و بالأخره مقرر گشت تا آن دو براي خداوند قربانی نمایند.
که این کار را انجام دادند و قربانی هابیل مورد قبول خدا واقع شد...[١].
لازم به يادآوري است ؛ همانطور که اشاره شد در بعضی از روایات، ازدواج فرزندان آدم با هم، تکذیب شده است.[٢]
و از سوی دیگر، از روایات و ظاهر برخی آیات،[٣] استفاده میشود که در ازدواج آنان، شخص ثالثی در کار نبوده و ضرورت اجتماعی چنین اقتضا داشت که آنها باهم ازدواج کنند، همانطور که حوا نیز از آدم به وجود آمد و بر او حلال شمرده شد، و مسأله تحریم نکاح با محارم بعد از ازدواج فرزندان آدم مقرر گشت.[٤]
حال با توجه به روایات و گفتار گوناگون مفسران در این باره، به نظر میرسد بهترین قول (طبق برخی از روایات،[٥] که میگوید آدم، نخستین انسان روی
[١] . بحارالانوار ، ج ١١، ص ٢٦٦ ؛ تفسیر نورالثقلین، ج ١ ، ص ٦١٠.
[٢] . همان مدرک.
[٣] . سوره نساء/ ١.
[٤] . احتجاج ، ص ٣١٤ ؛ قصص الانبیاء جزایری ، ص ١١٤. (البته آیت الله جزایری میگوید: حدیث مذکور را باید حمل بر تقیّه کرد، چرا که رأی متداول در میان اهل سنّت این گونه است).
[٥] . بحارالانوار ،ج ٥٧، ص ٣٣٦ ؛ تفسیر نورالثقلین ،ج ١، ص ١٦و ٥٩ ؛ توحید صدوق ،ص ٢٠٠ ؛ خصال صدوق ، ص ١٨٠.