احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٥٣٢
چه خواهید کرد؟
یکی از میان جمعیّت صدا زد، کدام دو چیز گرانمایه یا رسول الله؟!
پیامبر (ص) بلافاصله گفت:
اوّل؛ثقلاکبر،کتاب خداست که یکسوی آن به دست پروردگار و سوی دیگرش در دست شماست، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید.
امّا دومین یادگار گرانقدر من؛ خاندان من هستند و خداوند لطیف خبیر، به من خبر داده، که این دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشی نگیرید که هلاک میشوید و عقب نیافتید که باز هلاک خواهید شد.
ناگهان مردم دیدند پیامبر (ص) به اطراف خود، نگاه کرد، گویا کسی را جستجو میکند و همین که چشمش به حضرت علی علیه السلام افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد. آنچنان که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همۀ مردم او را دیدند و شناختند که او همان افسر شکستناپذیر اسلام است.
در این جا صدای پیامبر (ص) بلندتر و رساتر شد و فرمود: چه کسی از همۀ مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟!
گفتند: خدا و پیامبر (ص) داناترند.
پیامبر (ص) گفت: خدا مولی و رهبر من است، و من مولی و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم.
سپس فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ؛ هرکس که من مولا و رهبر او هستم، علی علیه السلام ، مولا و رهبر اوست».
و این سخن را سه بار و به گفتۀ بعضی از راویان حدیث، چهل بار تکرار کرد و