احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٥٢٦
را به اسلام دعوت کرد.
نمایندگان پیامبر (ص) وارد نجران شده، نامۀ پیامبر (ص) را به اسقف نجران دادند.
وی نامه را با دقّت هرچه تمامتر خواند و برای تصمیم، شورائی مرکّب از شخصیّتهای بارز مذهبی و غیرمذهبی تشکیل داد. شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیئت نمایندگی نجران به مدینه برود، تا از نزدیک با محمّدm تماس گرفته، دلائل نبوّت او را مورد بررسی قرار دهند.
بدین ترتیب،شصت نفراز ارزندهترین وداناترین مردم نجران انتخاب گردیدندکه در رأس آنان سه تن پیشوای مذهبی قرار داشت. (ابوحارثه بن علقمه اسقف اعظم نجران که نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز بود، عبدالمسیح و اَیْهَمْ).
هیئت وارد مدینه شدند و به محضر رسول خداm رسیدند و بحث و بررسی آغاز شد و ادامه یافت.[١]
سرانجام نمایندگان نجران به پیامبر (ص) گفتند: گفتگوهای شما ما را قانع نمیکند، راه این است که در وقت معیّن ودر نقطۀ معیّنی با یکدیگر مباهله[٢]
[١] . گروهیازسیره نویسان ومحدّثانومورّخان اسلامی، متن مذاکره نمایندگان نجران را با پیامبر (ص) نقل کردهاند، ولی مرحوم سیّد بن طاووس، خصوصیّات مذاکره و سرگذشت مباهله را، دقیقتر و جامعتر و مبسوطتر از دیگران نقل کرده است. (رک: اقبال سيّدابن طاوس ،ص ٤٩٦ به بعد).
[٢] . مباهله در اصل لغت از «بَهْل» گرفته شده، به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است و گاهی به معنی هلاکت و دوری از خدا، گرفتهاند چون که رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود، این نتایج را به دنبال می آورد، و امّا از نظر مفهوم متداول که از آیه فوق گرفته شده، به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است، به این ترتیب که افرادی که با هم گفتگو درباره یک مسئله مهمّ مذهبی دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند. (تفسیر نمونه ،ج ٢ ، ص ٤٣٧).