احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٥١٧
وقتی که سپاه سی هزار نفری دشمن و هوازِنْ به سرزمین اَوْطاس رسیدند، همانجا را برای میدان جنگ مناسب دیدند و انتخاب کردند. هنگامی که این خبر به گوش پیامبر (ص) رسید به مسلمانان دستور داد، آماده حرکت به سوی سرزمین قبیله هوازن شوند.
اداره امور شهر و امامت در مسجد را به عَتّاب بن اُسَیْد که مرد با کفایتی بود سپرد، و او از صفوان بن امیّه که مشرک بود مقداری اسلحه خواست، سپس با ده هزار نفر از مسلمین که از مدینه همراه آن حضرت به مکّه آمده بودند، و دو هزار نفر تازه مسلمانان از مردم مکّه، جمعاً با دوازده هزار نفر عازم سرزمین حُنین گردید،[١] و پرچم بزرگ سپاه اسلام را، علی علیه السلام به دست گرفته بود.
مالک بن عوف نصری فرمانده لشکر دشمن که شخص شجاع و بیباکی بود، به قبیله خود دستور داد غلافهای شمشیر را بشکنند و در شکافهای کوه و درّههای اطراف، و لابهلای درختان، بر سر راه سپاه اسلام، کمین کنند و هنگامی که در تاریکی اوّل صبح، مسلمانان به آنجا رسیدند، یکپارچه به آنان حملهور شوند و لشکر را درهم کوبند.
پیامبر (ص) وقتی که نماز صبح را با یاران خود خواند، فرمان داد به طرف سرزمین حنین سرازیر شوند.[٢]
در این موقع بود که ناگهان لشکر قریش، از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهای خود قرار دادند، گروهی که در جلوی لشکر بودند و در میان آنها تازه مسلمان مکّه وجود داشت، فرار کردند، و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به وحشت بیافتند و فرار کنند. خداوند در اینجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و
[١] . پس از پانزده روز اقامت در مکّه، در آخر ماه رمضان یا (ماه شوّال) سال هشتم هجرت، شبانه از مکّه حرکت کردند و صبح زود، پس از نماز وارد سرزمین حُنین شدند. (حُنین در فاصله ٣٠ کیلومتری مکه – طائف در کشور عربستان فعلی قرار دارد).
[٢] . بیابان حنین، در یک سرازیری طولانی بود، که منتهی به سرزمین حنین میشد.