احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٥٠٧
عثمان سالم بازگشت و به دنبال او، قریش سُهَیْل بن عَمْرو را برای مصالحه خدمت پیامبر (ص) فرستادند، ولی تأکید کردند که امسال به هیچ وجه ورود او به مکّه ممکن نیست.
بعد از گفتگوهای زیاد پیمان صلحی منعقد شد، که یکی از موادّش همین بود که مسلمانان آن سال را از عمره چشم بپوشند و سال آینده به مکّه بیایند، مشروط بر اینکه بیش از سه روز نمانند و سلاحی جز سلاح مسافر با خود نیاورند، و مواد متعدّد دیگری دائر بر امنیّت جانی و مالی مسلمانان که از مدینه وارد مکّه میشوند و همچنین ده سال متارکۀ جنگ میان مسلمین و مشرکین و آزادی مسلمانان مدینه در انجام فرائض مذهبی در آن گنجانیده شده،[١]...
بر این پیمان صلح، گروهی از مسلمانان و مشرکان گواهی داده و کاتب عهدنامه، علیّ بن ابیطالب علیه السلام بود.
در اینجا پیامبر (ص) دستور داد، شترهای قربانی که به همراه آورده بودند، در همان جا قربانی کنند. سرهای خود را بتراشند و از اِحرام به درآیند.
امّا این امر برای جمعی از مسلمانان سخت ناگوار بود، چرا که بیرون آمدن از اِحرام، بدون انجام مناسک عمره، در نظر آنها امکانپذیر نبود، ولی پیغمبر (ص) شخصاً پیشگام شد و شتران قربانی را نحر فرمود و از اِحرام بیرون آمد و به مسلمانان تفهیم نمود که این استثنایی است در قانون احرام و قربانی که از سوی خداوند قرار داده شده است.
مسلمین هنگامی که چنین دیدند تسلیم شدند و دستور پیامبر (ص) دقیقاً اجرا شد و از همانجا آهنگ مدینه کردند، امّا کوهی از غم و اندوه بر قلب آنها سنگینی مینمود، چرا که ظاهر قضیّۀ مجموع این مسافرت، یک ناکامی و شکست بود، ولی خبر نداشتند که در پشت داستان صلح حُدَیْبِیَه چه پیروزیهایی برای
[١] . رک: بحار الانوار ،ج ٢٠ ،ص ٣٥٢.