احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٥٠٤
پیامبر (ص) فرمود: آیا راضی هستید هرچه سَعْدبن مُعاذ درباره شما حکم کند، اجرا نماییم؟ آنها راضی شدند.
سعدگفت: اکنون موقعی رسیده که سعد بدون در نظر گرفتن ملامتِ ملامت کنندگان، حکم خدا را بیان کند.
سعد هنگامی که از یهود مجدداً اقرار گرفت، که هرچه او حکم کند خواهند پذیرفت، چشم خود را برهم نهاد و رو به سوی آن طرف که پیامبر (ص) ایستاده بود کرد، عرض کرد: شما هم حکم مرا میپذیرید؟
فرمود: آری. گفت: من میگویم آنها که آماده جنگ با مسلمانان بودند، (مردان بنی قریظه) باید کشته شوند و فرزندان و زنانشان اسیر و اموالشان تقسیم گردد، امّا گروهی از آنان اسلام را پذیرفتند و نجات یافتند.[١]
٧) جنگ بَنی المُصْطَلِق (مُرَیْسیع)[٢]
بنی مصطلق، تیرهای از قبیله خُزاعه هستند که با قریش همجوار بودند. گزارشهایی به مدینه رسید که: «حارث بن اَبی ضِرار» رئیس قبیله، درصدد جمع سلاح و سرباز است و میخواهد مدینه را محاصره کند.
پیامبر گرامی اسلامm در این موقع تصمیم گرفت، فتنه را در نطفه خفه کند. از این جهت، یکی از یاران خود به نام «بُرَیْدَة بن حُصَیْب اَسْلَمی» را برای تحقیق رهسپار سرزمین قبیله یاد شده کرد.
وی به صورت ناشناس با رئیس قبیله تماس گرفت و از جریان آگاه شد، سپس به مدینه برگشت و گزارش را تأیید کرد. در این موقع، پیامبر (ص) با یاران خود،
[١] . رک: سیره ابن هشام ،ج ٣ ،ص ٣٤٤ به بعد؛ تاریخ پیامبر اسلام ،ص ٣٧٧ به بعد ؛ تاریخ کامل ،ج ٢ ، ص ١٨٥ به بعد.
[٢] . این غزوه در شعبان سال ششم هجرت واقع گردید.