احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٩٥
و روز خندق برای اینکه حضور خود را نشان دهد، لحظه به لحظه فریاد میکشید و میگفت: «هَلْ مِنْ مُبارزٍ». نعره های مستانه او در سرتاسر میدان طنین افکند و لرزه بر اندام لشکر اسلام انداخته بود، سکوت مسلمانان، جسارت او را بیشتر کرده، میگفت: مدّعیان بهشت کجایند؟ مگر شما ملّت اسلام نمیگویید که کشتگان شما در بهشت و مقتولان ما در دوزخند؟ آیا یک نفر از شما حاضر نیست،که مرا به دوزخ بفرستد و یا من او را روانه بهشت سازم و ...
در لشکر اسلام در برابر نعرههای عَمرو سکوت مطلق حکمفرما بود. پیامبر (ص) فرمود: یک نفر برخیزد، شرّ این مرد را از سر مسلمانان قطع کند، هیچ کس جز علی علیه السلام آماده مبارزه نبود.
پیامبر (ص) شمشیر خود را به علی علیه السلام داد، عمّامه مخصوصی بر سر او بست و در حقّ او چنین دعا کرد: خداوندا! علی علیه السلام را از هر بدی حفظ بنما، پروردگارا! در روز بدر، عبیده بن الحارث و در اُحُد شیر خدا حمزه، از من گرفته شد، علیm را از گزند دشمن حفظ بنما.
سپس این آیه راخواند «رَبِّ لا تَذَرْنی فَرْداً واَنْتَ خَیْرُ الْوارِثین؛ بارالها! مرا تنها مگذار و تو بهترین وارث اهل عالم هستی».[١]
علی علیه السلام برای جبران تأخیر، با سرعت هرچه زیادتر به راه افتاد، در این لحظه پیامبر (ص) جملۀ تاریخی خود را گفت: بَرَزَ الاْیمانُ کُلُّهُ اِلی الشِّرکِ کُلُّهُ؛ ایمان و کفر به تمامی روبروی یکدیگر قرار گرفت.[٢]
وی روبروی پهلوان عرب (عمرو بن عبدود) قرارگفت.
عمرو گفت: تو کیستی؟
[١] . سوره انبیاء/ ٨٩.
[٢] . دلائل الصدق ، ج ٢ ، ص ٢٥٩.