احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٩٤
پیامبر (ص) با صدای بلند گفت: «اللهُ اَکْبَرُ اَبْشِرُوا یا مَعْشَرَ الْمَسْلِمینَ بِالْفَتْحِ؛ خدا بزرگ است، ای گروه مسلمانان، بشارت بر شما باد! که پیروزی نزدیک است».
این جمله برای این بود که مبادا روحیۀ مسلمانان با شنیدن پیمان شکنی بنیقریظه ضعیف گردد. به پیامبر (ص) گزارش دادند که بنی قریظه از قریش و غطفان دو هزار سرباز خواستهاند، تا از داخل قلعه خود وارد مدینه شوند و مدینه را غارت کنند. پیامبر (ص) فوراً، دو افسر به نام «زَیْد بن حارثه و مسلمه بن اَسْلَم» را با پانصد سرباز مأمور کرد که در میان شهر به گردش بپردازند و تکبیرگویان از تجاوزات بنیقریظه جلوگیری کنند، تا زنان و کودکان با صدای تکبیر آرام بگیرند.
رسول خداm و مسلمانان همچنان در محاصره بودند. سران مشرکین به نوبت، به معرکه میآمدند، روزی ابوسفیان با همراهان خویش، روزی خالد بن ولید و ...، آنها گاه پراکنده و گاه با هم در اطراف خندق، اسب میتاختند و با نیروهای رسول خداm زد و خورد میکردند، تا اینکه پنج نفر از قهرمانان قریش به نامهای عَمْر بن عَبْدوَد، عِکرِمه بن اَبی جَهْل، هَبَیْره بن وَهْب، نَوْفَل بن عبدالله و ضِرار بن الخَطَاب، لباس جنگ پوشیدند و با غرور مخصوصی در برابر سپاه بَنی کِنانه ایستاده، و گفتند: آماده نبرد باشید! امروز خواهید فهمید که قهرمانان واقعی سپاه عرب چه کسانی هستند؟
سپس اسبان خود را تاخته، تا بر سر خندق رسیدند و از نقطهای که پهنای آن تنگتر بود از خندق پریدند و در میان خندق و کوه سَلْع (که اردوگاه مسلمانان بود) به جولان درآمدند و مبارز می طلبیدند.
علی بن ابیطالب علیه السلام با چند نفر از مسلمین سر راه را بر آنان گرفتند. عمرو بن عبدود که در روز بدر جنگ کرده و زخمی شده و از شرکت در جنگ اُحُد بازمانده بود