احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٩١
رسول خداm با اصحاب مشورت کرد، که: آیا از مدینه بیرون روند و هر جا که با دشمن برخورد کردند، همانجا با وی بجنگند؟ یا در مدینه بمانند و پیرامون شهر را خندق بکنند؟ و یا پشت به کوه در نزدیکی مدینه آماده جنگ باشند؟
به هر حال پشنهاد سلمان فارسی علیه السلام برای کندن خندق در اطراف مدینه تصویب شد، تا دشمن به آسانی نتواند از آن عبور کند و شهر را مورد تاخت و تاز قرار دهد و کار کندن خندق را با شتاب آغاز کردند.
هر ناحیهای از خندق به دستهای از مسلمانان واگذار شد و مسلمانان با کوشش فراوان دست به کار بودند و رسول خدا m نیز شخصاً کمک میکرد و بیل و کلنگ میزد. شب و روز در کنار خندق به سر میبرد، تا کار خندق پایان پذیرد.
ولی گروه منافق، به بهانههای گوناگون شانه از کار خالی کرده و گاهی بدون اجازه به منازل خود میرفتند، امّا مردان با ایمان، با عزمی استوار مشغول کار بودند و در موقع عذر موجّه، با کسب اجازه از مقام فرماندهی، دست از کار کشیده، با برطرف ساختن عذر، دو مرتبه به سوی کار باز میگشتند.[١]
سرانجام کار خندق را در طول شش روز به پایان رساندند. لشکر قریش و هم پیمانانشان در دامنه کوه اُحُد فرودآمدند و انتظار داشتند که هم اکنون با سپاه اسلام روبرو گردند، امّا وقتی به پائین اُحد رسیدند، اثری از مسلمانان ندیدند، از این رو به پیشروی خود ادامه دادند، تا لب خندق رسیدند، مشاهده خندقی عمیق در خطوط آسیبپذیر مدینه، باعث حیرت آنها گردید. لشکر قریش از ده هزار نفر تجاوز میکرد، برق شمشیرهای آنان از پشت خندق دیدگان را خیره میساخت، ولی عدّۀ مسلمانان سه هزار نفر بیشتر نبود و دامنه کوه «سَلْع» که نقطه مرتفعی بود، اردوگاه آنان بود که زنان و کودکان را در آنجا جای داده بودند.
[١] . سوره نور/ ٦٢-٦٣.