احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٨٧
او در جواب گفت: محمّدm را دیدم، با لشکری انبوه که تاکنون همانند آن را ندیده بودم. در تعقیب شما هستند و به سرعت پیش میآیند!
ابوسفیان با نگرانی و اضطراب گفت: چه میگویی؟ ما آنها را کشتیم و مجروح ساختیم و پراکنده نمودیم.
مَعْبد گفت: من نمیدانم شما چه کردید، همین میدانم که لشکر عظیم و انبوه، هم اکنون در تعقیب شماست.
ابوسفیان و یاران او تصمیم گرفتند که به سرعت عقب نشینی کرده و به مکّه بازگردند و برای اینکه مسلمانان آنها را تعقیب نکنند و آنها فرصت کافی برای عقب نشینی داشته باشند، از جمعی از قبیله عَبْدُالْقَیْس که از آنجا میگذاشتند و قصد رفتن به مدینه برای خرید گندم داشتند، خواهش کردند که به پیامبر (ص) و مسلمانان این خبر را برسانند که: ابوسفیان و بتپرستان قریش با لشکر انبوهی به سرعت به سوی مدینه میآیند، تا بقیّه یاران پیامبر (ص) را از پای درآورند.
هنگامی که این خبر به پیامبر (ص) و مسلمانان رسید گفتند: «حَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَکیل؛ خدا ما را کافی است و او بهترین مدافع ما است».
امّا هرچه انتظار کشدیدند خبری از لشکر دشمن نشد، لذا پس از سه روز توقّف (و یا پنج شب) به مدینه بازگشتند،[١] و آیات ذیل اشاره به این ماجرا میکند.[٢]
٤) جنگ بَنی نضیر[٣]
[١] . رک: تفسیر نمونه ،ج ٣ ، ص ١٧٥؛ تاریخ پیامبر اسلام ، ص ٣١٦ ؛ مجمع البیان ،ج ٢ ، ص ٥٣٩ ؛ بحارالانوار ،ج ٢ ،ص ٩٩ به بعد.
[٢] . سوره آل عمران/ ١٧٢-١٧٥.
[٣] . این غزوه در ربیع الاول سال چهارم هجرت واقع شد. (تاریخ پیامبر اسلام ،ص ٣٣٥) این ماجرا بعد از غزوۀ اُحُد به فاصله شش ماه و به عقیده بعضی، بعد از غزوه بدر به فاصله شش ماه اتّفاق افتاده است.