احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٨٤
خالد بن ولید که شکست قریش را قطعی دانست، خواست از راه درّه خارج شود و مسلمان را از پشت سر مورد حمله قرار دهد، ولی تیراندازان آنها را مجبور به عقبنشینی کردند، این عقب نشینی قریش باعث شد، جمعی از تازه مسلمانان به خیال اینکه دشمن شکست خورده است، برای جمعآوری غنائم یک مرتبه پُستهای خود را ترک کنند و حتّی تیراندازانی که در بالاي کوه ایستاده بودند، سنگر خود را ترک کردند و به میدان جنگ گریختند و هر قدر عبدالله بن جُبَیْر دستور پیامبر (ص) را متذکّر شد، به جز عده کمی که تعدادشان حدود ده نفر بود در جایگاه حسّاس خود نایستادند.
نتیجه مخالفت دستور رسول خداm این شد که خالد بن ولید با دویست نفر دیگر که در کمین بودند، چون شکاف کوه را از پاسداران خالی دیدند، به سرعت بر سر عبدالله بن جُبیر تاختند و او را با یارانش کشتند و از پشت سر به لشکر اسلام حمله آوردند.
ناگهان مسلمانان از هر طرف خود را بر شمشیر دشمن دیدند، نظم و هماهنگی آنان از میان رفت، فراریان لشکر قریش همینکه اوضاع را چنین دیدند برگشتند و مسلمانان را دایرهوار در میان گرفتند.
در همین موقع افسر شجاع اسلام حمزه سیّدالشّهداء علیه السلام با بعضی دیگر از یاران شجاع پیامبر (ص) شربت شهادت نوشیدند و جز عده معدودی که پروانهوار اطراف رهبر خود را گرفته بودند، بقیّه از وحشت پا به فرار گذاشتند.
در این جنگ خطرناک، آنکه بیش از همه فداکاری کرد و هر حملهای که از جانب دشمن به پیامبر (ص) میشد، دفع مینمود، علیّ بن ابیطالب علیه السلام بود.
علی علیه السلام با کمال رشادت میجنگید، تا اینکه شمشیرش شکست. پیغمبر (ص) شمشیر خود را که موسوم به «ذوالفقار» بود، به علی علیه السلام داد. سرانجام پیامبر (ص) در جایی سنگر گرفت و علی علیه السلام همچنان از او دفاع میکرد، تا آنکه