احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٨٣
با سیصد نفر به مدینه بازگشتند.به هرحال پیامبر (ص) با قوای خود که هفتصد نفر بودند غروب روز جمعه به محلّه شیخان رسیدند و بِلال اذان گفت.
رسول خداm نماز را با اصحاب خود به جای آورد و شب را در شیخان به سر برد، سحرگاه از شیخان حرکت کرد و نماز صبح را در اُحد، به جای آورد و آنگاه در حالی که دو زره بر تن داشت، به صف آرائی سپاه پرداخت و کوه اُحُد را پشت سر و مدینه را پیش رو قرار داد وکوه عَیْنَیْن در طرف چپ مسلمانان قرار گرفت و عبدالله بن جُبَیْر را با پنجاه نفر تیرانداز در دهانه شکاف کوه قرار داد و به آنها توصیه کرد که در هر حال از جای خود تکان نخورند و پشت سر سپاه را حفظ کنند ...
از آن طرف ابوسفیان، خالد بن ولید را با دویست سرباز زُبده، مراقب این قسمت از کوه کرد و دستور داد: در کمین باشید تا وقتی که سربازان اسلام از این درّه کنار بکشند، آنگاه بلافلاصله لشکر اسلام را از پشت سر مورد حمله قرار دهید.
دو لشکر در مقابل یکدیگرصف آراییکرده، مهیّای جنگ شدند و هر کدام به نوعی مردان خود را به جنگ تشویق میکردند.
ابوسفیان به نام بتهای کعبه و جلب توجّه زنان زیبا، جنگجویان خود را به سر ذوق و شوق میآورد و پیامبر (ص) به نام خدا و مواهب الهی مسلمانان را به جنگ تشویق مینمود.
اینک صدای «اَللهُ اَکْبَرُ، اَللهُ اَکْبَرُ» مسلمانان، تمام جلگه و دامنه اُحُد را پرکرده است و در طرف دیگر میدان، زنان و دختران قریش، برای تحریک عواطف و احساسات جنگجویان قریش، اشعاری را با دَف و نی میخواندند.
پس از شروع جنگ، مسلمانان با یک حمله شدید، توانستند لشکر قریش را درهم بشکنند، آنها پا به فرار گذاردند و سربازان اسلام به تعقیب آنها پرداختند.