احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٧٩
فشار دهند و سخن کمتر بگویند و از خداوند مدد بخواهند و از فرمان پیامبر (ص) در همه حال سرپیچی نکنند و به پیروزی نهایی امیدوار باشند.
پیامبر (ص)دست به سوی آسمان برداشتوعرض کرد: پروردگارا! اگر این گروه کشته شوند، کسی تو را پرستش نخواهد کرد.
باد به شدّت به سوی لشکر قریش میوزید و مسلمانان پشت به باد به آنها حمله میکردند، استقامت و پایمردی و دلاوریهای آنها، قریش را در تنگنا قرار داده بود. در نتیجه هفتاد نفر از سپاه دشمن که ابوجهل در میان آنها بود، کشته شدند و در میان خاک و خون غلطیدند و هفتاد نفر به دست مسلمانان اسیر گشتند، ولی مسلمانان تعداد کمی کشته، بیشتر ندادند.
آنگاه به دستور پیامبر (ص) کشتههای دشمن را در چاه بدر افکندند، غیر از اُمَیَّه بن خَلَف که در همان جایی که کشته شده بود، او را زیر خاک و سنگ کردند.
رسول خداm بر سر چاه بدر ایستاد و گفت: ای به چاه افتادگان! ای «عُتْبه» و ای «شَیْبَه» و ای «ابوجهل»، یکی یکی همه آنها که در چاه بودند نام برد و شمرد، بدخویشانی برای پیامبر (ص) خود بودید، مردم مرا راستگو دانستند و شما مرا بیرون کردید، مردم مرا یاری کردند و شما به جنگ من برخاستید.
سپس گفت: آیا آنچه را پروردگار به شما وعده داد بود حق یافتید؟ من آنچه را پروردگارم، به من وعده داده بود، حق یافتم.
کسانی از صحابه گفتند: ای رسول خداm، آیا با لاشههای مردگان سخن میگویی؟
فرمود: اینان گفتار مرا میشنوند و لکن نمیتوانند پاسخ دهند، آنچه را گفتم