احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٧٧
این پیروزی به گوش تمام قبائل عرب برسد و از ما حساب ببرند.
سرانجام لشکر قریش وارد سرزمین بدر شد و غلامان خود را برای آوردن آب به سوی چاه فرستادند. یاران پیامبر (ص) آنها را گرفته و برای بازجوئی خدمت پیامبر (ص) آوردند، حضرتm از آنها پرسید شما کیستید؟
گفتند: غلامان قریشیم.
فرمود: تعداد لشکر چند نفر است؟
گفتند: اطلاعی از این موضوع نداریم.
فرمود: هر روز چند شتر برای غذا میکُشند؟
گفتند: نُه تا ده شتر.
فرمود: جمعیّت آنها از نُهصد تا هزار است (هر شتر خوراک یکصد مرد جنگی).
محیط، محیط رُعبآور و به راستی وحشتناکی بود، لشکر قریش که با ساز و برگ جنگی فراوان و نیرو و غذای کافی و حتّی زنان خواننده و نوازنده برای تهییج یا سرگرمی لشکر، قدم به میدان گذارده بودند، خود را با حریفی روبرو میدیدند که باورشان نمیآمد با آن شرائط قدم به میدان جنگ بگذارند.
پیامبر (ص) که میدید یارانش ممکن است از وحشت شب را به آرامی نخوابند و روز و فردا با جسم و روحی خسته در برابر دشمن قرار بگیرند، طبق یک وعدۀ الهی به آنها فرمود: غم مخورید، اگر نفراتتان کم است، جمع عظیمی از فرشتگان آسمان به کمک شما خواهند شتافت. و آنها را کاملاً دلداری داده و به پیروزی نهائی که وعده الهی بود، مطمئن ساخت به طوری که آنها شب را به آرامی خوابیدند.
مشکل دیگری که جنگجویان از آن وحشت داشتند، وضع میدان بدر که از شنهای نرم که پاها در آن فرو میرفت پوشیده بود.