احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٥٧
گفت: نمینشینید تا با شما صحبت کنم؟
گفتند: چرا!
سپس نشستند و رسول خداm اسلام را بر آنان عرضه داشت و قرآن را بر ایشان تلاوت کرد. یهودیان یثرب که اهل کتاب و دانش بودند، هرگاه میان ایشان و اَوْس و خَزْرَج پیشامدی میشد، ميگفتند: بزودیپیامبریمبعوث میشودوما به وی ایمانمیآوریم و با همدستی وی شما را چون قوم «عاد و اِرم» میکشیم.
اهل یثرب پس از شنیدن دعوت رسول خداm به یکدیگر گفتند: به خدا قسم، این همان پیامبری است، که یهودیان ما را از بعثت او بیم میدادند و نباید در ایمان به وی از ما پیشدستی کنند.
سپس دعوت رسول خدا m را اجابت کردند و اسلام آوردند و گفتند: ما قوم خود را در حال دشمنی و گیر و دار گذاشتهایم و امیدواریم که خدا به وسیله تو آنان را با هم اُلفت دهد. اکنون ما به یثرب باز میگردیم و آنان را به اسلام دعوت میکنیم. باشد، که خدا به این دین هدایتشان کند.
تنها به یثرب بازگشتند و امر رسول خداm را با مردم در میان گذاشتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند.
چیزی نگذشت که اسلام در یثرب شیوع یافت، تا آنجا که خانهای نبود که سخن از پیامبر (ص) در آنجا نباشد. تبلیغات پیگیر این شش نفر اثر خوبی بخشید و سبب شد که گروهی از یثربیان به آیین توحید گرویدند و در سال دوازدهم بعثت، گروهی مرکّب از دوازده نفر از یثرب حرکت کرده و در موسم حجّ، در «عقبه مِنی»، با رسول خداm ملاقات نمودند و با وی بیعت کردند،[١] و
[١] . پنج نفر از همان شش نفری که در سال گذشته اسلام آورده بودند و هفت نفر دیگر.