احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٥٢
بازگشتند و ...[١]
وفات ابوطالب و خدیجه علیه السلام
حدود دو ماه پس از خروج بنیهاشم از «شِعب» و سه سال پیش از هجرت، یگانه حامی پیامبر، ابوطالب علیه السلام هشتاد و چند ساله وفات یافت و سه روز بعد از او، حضرت خدیجهO در ماه رمضان سال دهم بعثت نیز فوت کرد.[٢]
وفات این دو بزرگوار برای رسول خداm مصیبتی بزرگ بود و خودش میفرماید: تا روزی که ابوطالب علیه السلام وفات یافت، دست قریش از آزار من کوتاه بود.[٣] پس از وفات ابوطالب علیه السلام ، گستاخی قریش در آزار رسول خداm به نهایت رسید، لذا چند روز مانده به آخر شوّال سال دهم بعثت، تصمیم گرفت به طائف برود، شاید قبیله ثقیف،[٤] به او ایمان آورند و دست یاری به وی داده و با وی همکاری نمایند، تا مأموریت الهی را به پایان برساند.
لذا همراه زید بن حارثه به آنجا رفت و با سران قبیله آنها دیدار کرد و آنان را به ایمان به خدا دعوت نمود و برای انجام رسالت خویش از آنان یاری خواست، ولی آنها با رفتاری ناپسند، دستِ ردّ به سینۀ او نهادند و از آنان خیری به دست نیاورد.
در این جا رسول خداm از آنان درخواست کرد: قضیه را فاش نسازند که قریش از ماجرا اطلاع حاصل کنند، زیرا آنها در این صورت بر آزار و اذیّت خود میافزودند و از سویی رسول خداm برای مبارزه با قریش در حقیقت از دشمنان آنها کمک خواسته بود.
[١] . رک: تاریخ پیامبر اسلام ،ص ١٤٠ به بعد؛ سیره ابن هشام ،ج ١ ، ص ٣٥٠ ؛ فروغ ابدیت ، ج ١ ، ص ٣٥٣ ؛ امتاع الاسماع ، ص ٢٥ ؛ طبقات ، ج ١ ،ص ٢٠٨ ؛ تاریخ کامل ، ج ٢ ، ص ٦١ ؛ بحارالانوار ،ج ١٩ ،ص ١٦ به بعد.
[٢] . در این ایّام رسول خداm چهل و نُه سال و هشت ماه و یازده روز از عمرش گذشته بود.
[٣] . تاریخ پیامبر اسلام ،ص ١٥٤.
[٤] . ثقیف نزدیکترین قبیله به مکّه بود.