احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٥٠
در آنجا ابوطالب علیه السلام برای جلوگیری از حملههای ناگهانی قریش، در نقاط مرتفع افرادی را برای دیدهبانی گماشت، تا آنها را از هر گونه پیشآمد باخبر سازند.
کار بنیهاشم و بنیمطلّب در شعب ابیطالب به سختی و محنت میگذشت، چون قریش خوار و بار را هم از ایشان قطع کرده بودند، فشار و سختی به حدّ عجیبی رسید، ناله جگر خراش فرزندان بنی هاشم به گوش سنگدلان مکّه میرسید، ولی در دل آنها چندان تأثیر نمیکرد.
جوانان و مردان با خوردن یک دانه خرما در شبانه روز زندگی میکردند، گاهی یک دانه خرما را دو نیم میکردند. این وضعیت سه سال طول کشید، فقط در ماههای حرام (که امنّیت کامل در سرتاسر شبه جزیرۀ عربستان حکم فرما بود) بنیهاشم از شعب بیرون آمده و به داد و ستد مختصری اشتغال میورزیدند.
پیغمبر (ص) نیز در همین ماهها در موسم حج و عمره بیرون میآمد و مردم را به سوی خدا دعوت میکرد و به نشر و پخش آیین خود میپرداخت.
سران قریش در همین ماه ها هم، بر سر بساطها و فروشگاهها داخل میشدند و هر موقع مسلمانها میخواستند که چیزی را بخرند، فوراً به قیمت گرانتری آن را میخریدند و از این راه، قدرت خرید را از مسلمانان سلب مینمودند و ...
رسول خداm با همۀ بنیهاشم و بنیمطّلب همینطور سه سال،[١] در شعب ماندند، تا آنکه رسول خدا و ابوطالب و خدیجهo، تمام دارائی خود را از دست دادند و به سختی و ناداری گرفتار آمدند.
[١] . بنیهاشم از شب اوّل ماه محرّم سال هفتم بعثت، تا نیمه رجب سال دهم، در شعب ابیطالب گرفتار بودهاند.