احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٢٢
آن حضرت مدّتی نیز آغوش گرم مادر را دید و تحت سرپرستی جدّ بزرگوار خود «عبدالمُطَّلب» قرار گرفت و یگانه مایۀ تسلّی بازماندگان عبدالله، همان فرزندی بود که از وی به یادگار مانده بود.[١]
سفر به مدینه و فوت مادر
از روزی که آمنهO شوهر جوان خود را از دست داده بود، پیوسته منتظر فرصت بود که به مدینه برود و آرامگاه شوهرش عبدالله علیه السلام را زیارت کند و در ضمن از خویشان خود (برادرانش) در مدینه، دیداری به عمل آورد.
فرزندش محمّد علیه السلام شش ساله بود، که وی با خود فکر میکرد فرصت مناسبی به دست آمده و فرزندش بزرگ شده است و میتواند در این راه شریک غم او گردد، آنان با «اُمّ اَیْمَنْ»،[٢] بار سفر را بستند و راه مدینه را پیش گرفتند و یک ماه تمام در آنجا ماندند، سپس آهنگ بازگشت به سوی مکّه نمودند.
زمانی که به منطقهای بین مکّه و مدینه به نام اَبْواء رسیدند، آمنهO بیمار شد و طولی نکشید که وفات یافت و در همان جا مدفون گردیدو اُمّ اَیْمَن به همراه کودک یتیم،[٣](محمّدm) به مکّه بازگشت.
تحت سرپرستی جدّ و مصیبتی دیگر
عبدالمُطَّلب جدّ پیامبر (ص)، سرپرستی او را به عهده گرفت. و آنگاه که نشانههای نجابت و بزرگواری را در او مشاهده کرد، بیش از فرزندان خود به وی
[١] . رک: مناقب ، ج ١ ، ص ١٩١ ؛ امتاع الاسماع ، ص ٥ ؛ بحارالانوار ،ج ١٥ ،ص ٣٨٤ ؛ اُسْد الغابه ،ج ١ ،ص ١٤ ؛ فروغ ابدیت ،ج ١ ،ص ١٦٥ ؛ تاریخ پیامبر اسلام ،ص ٥٢ ؛ سیره ابن هشام،ج ١ ،ص ١٦٢ به بعد ؛ مروّج الذهب ،ج ٢ ص ٢٧٥.
[٢] . همان کنیزی که عبدالله علیه السلام شوهر آمنه برای وی به جای گذاشته بود. بحارالانوار، ج ١٥، ص ١٢٥ ؛ اسدالغابه ،ج ١ ،ص ١٤.
[٣] . سوره الضحی/ ٦ . (که در این سوره خداوند دوره یتیمی وی را یادآور میشود).