احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٢٠
یک ماه بستری بود و چون کاروان قریش به مکّه رفتند و «عبدالمُطَّلب» از حال وی جویا شد.
بزرگترین فرزند خود «حارث» را نزد وی به مدینه فرستاد، امّا هنگامی که حارث به مدینه رسید، عبدالله علیه السلام وفات کرده بود، وی که در سنّ بیست و پنج سالگی از دنیا رفت، در همانجا «دار النابغه» در کنار داییهایش بنی عَدِیّ بن نَجّار به خاک سپرده شد.[١]
آمنهO مادر رسول خداm میگوید: چون به رسول خداm باردار شدم به من گفته شد: «همانا تو به سرور این امّت باردار شدهای، پس هرگاه متولّد شد بگو، او را از شرّ هر حسد بَرندهای به خدای یکتا پناه میدهم، سپس نام او را محمّد بگذار».
وقتی که رسول خداm به دنیا آمد،[٢] آمنه نزد جدّش عبدالمُطَّلب علیه السلام پیغام برستاد که برای تو پسری تولّد یافته است، بیا و او را ببین.
عبدالمُطَّلب علیه السلام آمد و فرزند خویش را دید، آمنه آنچه را در زمان بارداری دربارۀ نامگذاری وی، دیده و شنیده بود، به عبدالمُطَّلب علیه السلام گفت.
وی او را برگرفت و به درون کعبه برد و برایش دعا کرد و خداوند را بر موهبتی که به او ارزانی داشته سپاس گفت. آنگاه او را نزد مادرش باز گرداند و به وی سپرد ...[٣]
[١] . تاریخ پیامبر اسلام ، ص ٤٧. دارالنابغه در قسمت غربي مسجد النبی قرار داشته، كه اكنون در توسعه مسجد ، داخل مسجد واقع شده است.
[٢] . در هنگام تولّد حضرت اتّفاقات عجیبی افتاد از جمله: ایوان کسری لرزید و سیزده یا چهارده کنگره آن فرو ریخت، دریاچه ساوه فرو نشست، آتشکده فارس خاموش شد، با آن که هزار سال بود که خاموش نشده بود و بتها همگی به رو درافتاد (رک: بحارالانوار ، ج ١٥، ص ٢٥٧ به بعد ؛ امالی ، ص ١٧١ ؛ تاریخ پیامبر اسلام ،ص ٥١).
[٣] . سیره النّبی ج ١ ص ١٧٢.