احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٠٧
حضرت عیسی علیه السلام از توطئه دشمن آگاه شد، مکان خود را با یاران مخصوصش عوض کرد و در مخفی گاهها به سر میبرد، تا از گزنددشمن محفوظ بماند.یکی ازحواریّون بهنام (یهودا اسخریوطی) به گرفتن مقداری نقره، مکان عیسی علیه السلام را به دشمن نشان داد تا آن حضرت را دستگیر کرده و به دار بزنند.[١]
عیسی علیه السلام و یاران مخصوص به داخل باغی وارد شدند و در آنجا مخفی گردیدند، ولی بر اثر گزارش «یهودا» وقتی که شب فرا رسید و هوا تاریک گردید، جاسوسان و مأموران دشمن از در و دیوار باغ وارد شدند و حواریّون را احاطه کردند، وقتی که حواریّون خود را در خطر دیدند، عیسی علیه السلام را تنها گذاشتند وگریختند، در چنین لحظۀ خطرناک، خداوند عیسی علیه السلام را تنها نگذاشت، او را یاری کرد و وجودش را از چشم مهاجمان پوشانید.
خداوند«یهودای»منافق را که پیوسته دربارۀ عیسی علیه السلام سخن چینی میکرد،شبیه عیسی مسیح علیه السلام قرار داد، مأموران او را دستگیر کردند، آن مرد بر اثر وحشت و ناراحتی شدید، فوراً خود را باخت، دهانش لال شد و نتوانست خود را معرّفی کند و سرانجام به دار آویخته شد و به مکافات عمل خود رسید. قیصر روم و وزیران و لشکریان پنداشتند که عیسی علیه السلام را کشتهاند، ولی به فرمودۀ قرآن: نه عیسی را کشتند و نه دار آویختند، ولی امر به آنها مشتبه شد.
در جامعه آن روز منتشر شد، که عیسی علیه السلام به دار آویخته شد، حتّی مسیحیان همین عقیده را دارند و شعار صلیب که در تمام شئون زندگی مسیحیان دیده میشود، براساس این اعتقاد که عیسی علیه السلام مصلوب (به دار آویخته) شده و به شهادت رسیده است، مي باشد.
[١] . اقتباس از سورههای نساء/ ١٥٧؛ آل عمران/ ٥٥ ؛حیوه القلوب ، ج ١،ص ٤٣٨ ؛ قصص قرآن ،ص ١٥٣؛ اعلام قرآن ، ص ٢٦٨.