احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٠٣
خدادرمریمO دمیده،[١]وسرانجام وی باردار شد و آن فرزند موعود در رحم او جای گرفت.
این امر سبب شد که او از بیتالمقدّس به مکان دور دستی برود،[٢] و تنها زندگی نماید، ولی هرچه به روز وضع حمل نزدیک میشد، نگرانتر میگردید، زیرا با خود میگفت: چه کسی از من بپذیرد که زنی بدون همسر، باردار شود؟ اگر به من نسبت ناروا بدهند چه کنم؟
آنگاه که زمان وضع حمل فرا رسید، درد و رنج زایمان، او را به کنار درخت خرمایی کشاند و به آن تکیه زد.
در آنجا به خاطر آورد که به زودی مورد آماج تهمتهای ناروا قرار خواهد گرفت، در آن هنگام آرزو میکرد: ای کاش! قبل از این ماجرا مُرده بودم و به کلّی فراموش میشدم، ولی لطف و عنایت خدا شامل حالش شد و صدای جبرئیل علیه السلام را شنید، که از نزدیکی او و محلّی پایینتر از جایگاه وی، او را مخاطب ساخته و به وی گفت: غمگین مباش، خداوند در قسمت پایین پای تو، چشمۀ آب گوارایی را جاری ساخته است، تکانی به این درخت نخل بده، تا رطب تازه بر تو فرو ریزد، از این غذای لذیذ بخور و از آن آب گوارا بنوش و چشمت را به این مولود جدید روشن دار و هرگاه به کسی از انسانها برخورد کردی که درباره مسأله بارداری و چگونگی آن از تو پرسید، به او پاسخ نده و با اشاره بگو، من برای خداوند رحمان روزهای (روزه سکوت) نذر کردهام و با احدی امروز سخن نمیگویم.[٣]
هنگامی که عیسی علیه السلام متولّد شد،[٤]مریمO اورادرآغوش گرفته و به سوی قومش
آمد، وقتی که مردم او را دیدند، چه آنهایی که از تقوی و پرهیزکاری مریمO اطّلاع داشتند و چه کسانی که بیاطّلاع بودند شگفت زده شده و برای آنان صحنهای غیرمنتظره بود و گفتند: ای مریم! کار بسیار زشت و بدی کردی، نه پدر تو مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکارهای، تو چرا مرتکب چنین عملی شدهای؟
آنچه را مریمO توانست در قبال این طوفان تهمت و افترا انجام دهد همان سفارش جبرئیل علیه السلام بود، که با اشاره به سوی گهواره، از آنها خواست که با فرزندش سخن بگویند!
قوم که ازاشاره مریمO بیشتر ناراحت شده بودندگفتند: ما چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم؟
در این هنگام عیسی علیه السلام در گهواره زبان به سخن گشود و گفت: «من بنده خدا هستم، خداوند به من کتاب (انجیل) داده و مرا پیامبر قرار داده است و ...» .[٥]
هنگامیکه قوم به طورآشکار،سخنان فوق را ازعیسی علیه السلام شنیدند دریافتند، که مریمO از هرگونه ناپاکی، پاک و منزّه است و عیسی علیه السلام بعد از این تکلّم، تا زمانی که بزرگ شد و به حدّ زبان گشودن رسید، دیگر سخن نگفت.[٦]
رسالت حضرت عیسی علیه السلام
پس از آنکه حضرت عیسی علیه السلام از نزد خدا وحی دریافت کرد و خدای متعال تورات و انجیل را به او آموخت، وی را نزدیک سی سالگی به پیامبری مبعوث
[١] . البته در اینکه چگونه این فرزند به وجود آمد؟ آیا جبرئیل علیه السلام در پیراهن او دمید یا در دهان او، در قرآن سخنی از آن به میان نیامده، هرچند کلمات مفسّرین در این زمینه مختلف است.
[٢] . در اینکه این مکان دور دست کجا بوده برخی معتقدند شهر ناصره است.
[٣] . اقتباس از سوره مریم/ ٢٢-٢٦ ؛ کافی ، ج ٨ ، ص ١٢٦.
[٤] . در اینکه دوران حمل مریمO چه اندازه بود؟ میان مفسّران اختلاف نظر است: طبق برخی روایات از میان انبیاء و اوصیاء تنها عیسی بن مریم و حسین بن علی و حضرت یحییo شش ماهه به دنیا آمدند. (کافی ،ج ١، ص ٤٦٤ ؛ علل الشرایع ، ص ٢٠٦).
[٥] . اقتباس از سوره مریم/ ٢٧-٣٣ ؛ تفسیر قمی ، ج ٢ ، ص ٤٨.
[٦] . بحارالانوار ، ج ٤ ١، ص ٢٢٩.