احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٠٢
تولد حضرت عیسی علیه السلام
همانطور که قبلاً اشاره کردیم، چون عمران علیه السلام ، پدر مریمO، در دوران جنینی مریمO از دنیا رفت، سرپرستی وی را حضرت زکریّا علیه السلام شوهرخاله مریمO بعهده گرفت واوراطبق نذر مادرش به خدمت بیتالمقدّس گماشت.
مریمO روز به روز رشد کرده، تا اینکه به سنّ نُه سالگی رسید، در این ایّام، روزها را روزه میگرفت و شبها را به عبادت می پرداخت ودر میان بنیاسرائیل به مقام ارجمندی رسیده بود و همگان منزلت او را آرزو میکردند.
وقتی که مریمO به سن سیزده سالگی رسیده بود، خداوند یکی از فرشتگان را بصورت یک جوان بسیار زیبایی به سوی وی فرستاد، هنگامی که مریمO او را دید، چون که دختری بسیار پاکدامن و امین بود، از این صحنه خیلی ناراحت شد و گمان کرد بشری است و ارادۀ پلیدی درباره او دارد، لذا به او گفت: من از شرّ تو به خدا پناه میبرم و رو به سوی او میآورم، تا عفّت و پاکدامنیام را مصون نگاه دارد، اگر از خدا میترسی و از او بیمناکی، از من دور شو.
امّا آن فرشتۀ الهی، زبان به سخن گشود و گفت: نگران مباش، من فرستادۀ پروردگارم، آمدهام تا پسر پاکیزهای به تو ببخشم.
از شنیدن این سخن لرزش شدیدی وجود مریمO را فرا گرفت و گفت: چگونه ممکن است من صاحب پسری شوم، در حالی که تاکنون انسانی با من تماس نداشته و هرگز زن آلودهای نبودهام.
فرستاده خدا در پاسخ گفت: صحیح است، ولی خداوند فرموده: که آفرینش پسری بدون پدر بر من آسان است، ما میخواهیم او (عیسی) را نشانهای برای مردم قرار دهیم و رحمتی از سوی ما برآنها باشد.[١]سپسآن فرستاده
[١] . اقتباس از سوره مریم/ ١٦-٢١.