احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٩٢
برادرانش از این ماجرا با خبر شدند که مرد عابد دست به چنین جنایت هولناکی زده، این خبر در تمام شهر پیچید و به گوش حاکم و پادشاه آنجا رسید، حاکم با گروهی از مردم به بررسی پرداختند، عابد اقرار به گناه کرد.
پس از آنکه وقوع جنایت برای آنها ثابت شد، حاکم دستور داد تا او را به دار آویزان کنند، هنگامی که بر بالای چوبۀ دار قرار گرفت شیطان در نظرش مجسّم شد و گفت: «این من بودم که تو را اینجا کشیدم، اکنون نیز میتوانم موجب نجات توشوم.»
عابد گفت: چه کنم تا نجات یابم؟
گفت: تنها یک سجده برای من کنی کافی است!
عابد گفت: در این حالتی که میبینی توانایی ندارم.
شیطان گفت: با اشاره سجده کن.
عابد بوسیله اشاره برای شیطان سجده کرد و در دم جان سپرد و کافر از دنیا رفت![١]
(٤٨)
[١] . اقتباس از سوره حشر/ ١٦، ١٧؛ مجمع البیان ، ج ٩ ، ص ٣٩٧؛ تفسیر نمونه ، ج ٢٣ ، ص ٥٤٤ ؛ تفسیر قرطبی ، ج ٩ ، ص ٦٥١٨ ؛ تفسیر روح البیان ، ج ٩ ، ص ٤٤٦ ؛ بحارالانوار ، ج ١٤ ، ص ٤٨٧.