احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٥٤
پیامبر خداوند درآمدند.
١. اولی به همسری«عمران»،[١] که از شخصیّت های برجسته بنیاسرائیل بود درآمد.[٢]
٢. دومی را «زکریّا علیه السلام » پیامبر خدا به همسری انتخاب کرد.
اَشیاع از بانون مجللّه دنیا و خاله حضرت مریمO است، مقام و عفّت، و عصمت، نجابت، صبر و تحمّل این بانوی معظّمه، مشهور و معروف است.
وی از جمله زنانی است که در قرآن مجید به وی اشاره شده است.[٣]
سرپرستی زکریّا علیه السلام از مریمO
سال ها از زندگی عمران و همسرش (حَنّه)[٤] گذشت، امّا دارای فرزند نشدند، حَنّه در غم و اندوه فرو رفت و آتش عشق او به مادر شدن شعلهور گردید، از سوی دیگر خواهرش «اَشْیاع» که با حضرت زکریّا علیه السلام ازدواج کرده بود، بچّهدار نمیشد. در حالی که در سنین بالا به سر برده و دوران بارداری او گذاشته بود.
روزی «حَنّه» زیر درختی نشسته بود، ناگاه چشمش به پرندهای افتاد که به جوجههای خود غذا میدهد، مشاهدۀ این محبّت مادرانه، آتش عشق فرزند را در دل او شعلهور ساخت و از صمیم دل، از درگاه خدا تقاضای فرزندی کرد و چیزی نگذشت که این دعای خالصانه به هدف اجابت رسید و باردار شد.[٥]
[١] . عمران بن ماثان از فرزندان حضرت ابراهیم علیه السلام و پدر حضرت مریم است (تفسیر المیزان ، ج ٣ ، ص ١٨٠).
[٢] . از پارهای از روایات، استفاده میشود که «عمران» نیز پیامبر بود و به او وحی فرستاده میشد و باید توجّه داشت که این عمران غیر از عمران پدر موسی علیه السلام است و در میان آن دو هزار و هشتصد سال فاصله است (تفسیر نمونه ، ج ٢ ، ص ٣٩٤ ؛ سفینه البحار ، ج ٢ ، ص ٢٧٤).
[٣] . سورههای آل عمران/ ٤٠ ؛ مریم/ ٥، ٨ ؛ انبیاء/ ٩٠.
[٤] . حنّه جزو زنانی است که در قرآن به صراحت مورد توجّه واقع شده (آل عمران/ ٣٥، ٣٦).
[٥] . از بعضی روایات استفاده میشود که خداوند به عمران (همسر حَنّه) وحی فرستاده بود که به وی پسری خواهد داد، که به مقام پیامبری میرسد و با تفضّل الهی مردگان را زنده و بیمّاران غیر قابل علاج را شفا دهد! عمران این جریان را با همسر خود «حنّه» در میان گذاشت، لذا هنگامی که او باردار شد، تصوّر می کرد، آنچه در رحم دارد همان پسری است که خداوند بشارت آن را داده است. بیخبر از این که کسی که در رحم اوست، مادر آن فرزند میباشد (یعنی مریم مادر عیسی علیه السلام )، به همین دلیل نذر کرد که پسر را خدمت گزار خانه خدا «بیتالمقدّس» نماید. (سفینه البحار ، ج ١ ، ص ٥٤١ ؛ تفسیر نمونه ، ج ٢ ، ص ٣٩٤).