احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٣٧
قوم سبأ دارای سیزده شهر بودند، که در هر شهری پیامبری به ارشادشان مشغول بود و آنها را به سوی خدا دعوت میکرد.
امّا همواره مورد تکذیب و اهانت واقع میشدند. در نتیجه خداوند بر آنها غضب کرد و موشهای صحرایی را به درون سد «مَأْرِب» فرستاد. دور از چشم مردم، به دیواره این سدّ خاکی روی آوردند و آنها را از درون سست کردند.
ناگهان باران شدیدی بارید وسیلاب عظیمی حرکتکرد، دیواره هایسد،که قادر به تحمّل فشار سیلاب نبود، یک مرتبه درهم شکست، و آب های بسیار زیادی که پشت سد متراکم بود، ناگهان بیرون ریخت و تمام آبادی ها، باغ ها، کشت زارها و زراعت ها و چارپایان را نابود کرد و قصرها و خانههای مجلّل و زیبا را یکباره ویران نمود و آن سرزمین آباد را به صحرایی خشک و بیآب و علف مبدل ساخت، و از آن همه باغ های خرّم و درختان بارور، تنها چند درخت تلخ «اراک» و «شورگز» و اندکی درختان «سدر» بجای ماند. مرغان غزل خان از آن جا کوچ کردند و بوم ها و زاغان جای آن ها را گرفتند.
قرآن درپایان نتیجه میگیرد و میفرماید :
این هلاکترا بخاطر کُفرشان به آن ها وارد ساختیم و آیا جز کُفران کننده را بچنین مجازاتی کیفر میدهیم ؟ ! ».[١]
[١] رک : تفسیر نمونه ، ج ١٨ ، ص ٦٧ ؛ مجمع البیان ، ج ٨ ،ص ٦٠٦؛ نورالثقلین ، ج ٣ ، ص ٩١ ؛ بحارالانوار ، ج ١٤، ص ١٤٥ ؛ کافی ، ج ٨ ، ص ٣٢٣ و ج ٢ ،ص ٢٧٤ ؛ حیوه القلوب ، ج ١، ص ٣٧٣ ؛ قصص قرآن ، ص ٣٨٠.